تبليغاتX
بیاد شهدای روستای ماهین - باربري در مناقصه و مزايده (378)

بیاد شهدای روستای ماهین

در خصوص ماهینیهای طارم سفلی

باربري در مناقصه و مزايده (378)

باربري در مناقصه و مزايده (378)





مناقصه و مزایده

حمل و نقل را مي‌توان در دو مسأله‌ي حمل و نقل مسافر و بار خلاصه كرد. البته حمل و نقل مسافر با افتخار و ابتكار همراه است؛ اما بسياري مردم از حمل و نقل بار، خاطره خوشي ندارند! چه حمل و نقل بارهاي كم كه از آن به عنوان حمّالی ياد مي‌كنند و كم كم در فرهنگ شهري به يك فحش تبديل شده است و چه حمل و نقل اثاثيه منزل كه بارهاي متوسط را شامل مي‌شود كه مردم معتقدند سه بار اثاث‌كشي معادل يك آتش‌سوزي است و اين آتش‌سوزي منظور همان است كه در حمل و نقل اثاثيه و لوازم خانه معمولاً تخريب‌هايي صورت مي‌گيرد و تعدادي شكسته يا خراب مي‌شوند و بايد دور ريخته شوند و تعدادي آن‌هايي هستند كه ظاهراً سالم مي‌مانند ولي قيمت آن‌ها كاهش پيدا مي‌كند. مثلاً يخچال و فريزر دو سه ميليون توماني، چه زماني كه اولين بار به خانه مي‌آيد و كارتن آن باز مي‌شود، چند درصد زير قيمت مي‌رود و چه پس از اثاث‌كشي اوليه تا يك سوم آن ضرر است و ممكن است پس از سه بار اثاث‌كشي اصلاً اسقاطي محسوب شود و موتور و سيم‌هاي آن در اثر برخورد با در و ديوار از بين رفته يا معيوب شده باشد. اگر بخواهيم اين ضررها را هم نداشته باشيم از آن طرف بايد ضرر كنيم؛ اولاً ماشين‌هاي بزرگ و گران كرايه كنيم. همراه كاميون يا تريلي، كارگر و باربر هم استخدام كنيم تا طبق اصول صحيح اثاث‌كشي كنند و شايد بخشي از قيمت كالا را به اين صنف محترم بدهيم. در اثاث‌‌كشي‌هاي بزرگ كه با هواپيما يا قطار باربري يا كشتي هم صورت مي‌گيرد، تخليه و بارگيري معمولاً بيمه است. زيرا ممكن است هنگام تخليه كشتي يك جعبه از بالاي جرثقيل حمّال پايين بيافتد و تمام كالاها را از بين ببرد و خرد كند. اگر محموله سوخت، يا مواد سوختني يا گاز و نفت و مواد خوراكي باشد، هزينه هركدام بالاتر مي‌رود. در مواد فاسدشدني ممكن است همه اصول رعايت شود، فقط زمان را از دست بدهيم و مواد غذايي رسيده، كرم خورده شود يا مواد فاسد شدني، فاسد شود و كاري هم نتوان كرد. به همه اين موارد بايد اضافه كرد احتمال سرقت، حوادث غير مترقبه و در گذشته كه جاده‌ها ناامن بوده و تجارت در آن به سختي صورت مي‌گرفت، هر كسي كه بار يا مسافر حمل مي‌كرد بايد تعدادي هم به عنوان نگهبان با خود مي‌برد. در واقع قيمت تمام شده يك كالا، خريد از مبدأ، هزينه حمل و سود فروشنده را هم شامل مي‌شد و شايد در بسياري از موارد، هزينه حمل يا باربري حرف اول را مي‌زند! مثلاً قيمت پرتقال در شمال ايران بسيار ارزان و گاهي آنقدر بي ارزش است كه در پاي درخت‌ها به عنوان كود استفاده مي‌شود يا در كنار خيابان‌ها اصلاً برداشت نمي‌شود. ولي همين پرتقال در بازار بهجت‌آباد يا شميران يا برخي شهرك‌هاي فاقد فروشگاه تا كيلويي دو تا سه هزار تومان مي‌شود. اين مبلغ ارزش ذاتي كالا نيست، بلكه مزيت مكاني كالاست. كالا در محل توليد معمولاً بي‌ارزش يا كم‌ارزش است ولي وقتي جابجا شود، ارزش پيدا مي‌كند. كليه كالاهاي بنجل و ته‌مانده مغازه‌ها هم اگر روزي جاي خود راعوض كنند، شايد به بهترين قيمت خريداري شوند. مثلاً در اروپا زماني كالاهاي غير استاندارد يا ارزان، جايي نداشت و اغلب آن‌ها به كشورهاي آسيايي صادر مي‌شد يا بدتر از آن به آفريقا برده مي‌شد. اما اكنون برعكس شده است، يعني اروپا و آمريكا به علت ركود اقتصادي، خريدار و مشتري پر و پا قرص كالاهاي چيني، ژاپني و هندي شده‌اند و هرچه تعرفه‌هاي زيادي هم برخلاف قانون تجارت جهاني بسته مي‌شود، باز هم به صرفه‌تر است! اين كالاها اگر تعرفه نداشته باشد و هزينه حمل هم نخورد، بسيار بسيار ارزان‌تر به دست مشتري مي‌رسد ولي جهان تجارت آزاد برخلاف شعار شصت ساله مايل نيست كالاي ارزان به دست مشتري برسد و همه جا مانند قديم، سر گردنه‌ها را مي‌گيرد و ماليات، تعرفه، عوارض و امثال آن را نيز مي‌گيرد تا مردم هرچه بيش‌تر در فشار قرار گيرند و دولت‌هاي تجارت آزاد ثروتمند و پولدار شوند! البته گاهي هم ناچار هستند هزينه حمل را چند برابر بگيرند. مثلاً سنگ در معدن سنگ بسيار ارزان است، ولي كسي حاضر نيست آن را حمل كند. لذا مي‌بينيم بالاترين قيمت سنگ، هميشه بابت حمل و نقل آن است. فرار از مناقصه در آژانس‌ها مسافربرها هميشه از دست مناقصه يا مزايده فرار مي‌كنند. يعني هيچ جاي دنيا اين گروه تن به مناقصه نمي‌دهند و حاضر نيستند قيمت خود را در مناقصه تعيين كنند و تا كم‌ترين فشاري بر آن‌ها وارد شود، از صحنه غيب مي‌شوند! وقتي واگذاري تاكسي شروع مي‌شود، هزاران نفر، تاكسيران مي‌شوند ولي وقتي در خيابان مي‌خواهيد سوار تاكسي شويد، تاكسي پيدا نمي‌كنيد! غيب شدن تاكسي‌دارها دلايل زيادي براي خودشان دارد. از جمله اين‌ كه مسافر كم است! خرج ماشين زياد است، كار خسته‌كننده است يا مي‌گويند خودشان هم نياز به مسافرت دارند! آمارها نشان مي‌دهد در هر خانواده يك خودرو وجود دارد. البته ممكن است يك خانواده بيش‌تر يا يك خانواده اصلاً نداشته باشد. اما اين آمار متوسط است. در يك خانواده ممكن است كسي راننده‌ي اتوبوس باشد، خودش هم خودروي شخصي داشته باشد يا پسرش تاكسِي‌دار باشد و يك فرزند ديگرش وانت‌بار خريده باشد يا در خانه‌هاي شمال شهري‌ها پدر بنز داشته باشد، پسر پژو و دختر پرايد. در واقع اسباب‌بازي آن‌ها خريد پرايد است كه بدهند دست دختران يا پسران تازه بالغ شده تا در كوچه‌هاي خلوت شمال شهر بازي كنند! به هر حال طبيعتاً خودرو كم نيست. اما هميشه حمل و نقل مسافر با معضل مهمي روبرو است. بسياري از خودروها در پاركينگ خانه‌هاست. بسياري از آن‌ها هم براي طرح زوج و فرد خريداري شده‌اند و بسياري ديگر فعلاً براي كوپن بنزين و امثال آن و خيلي از آن‌ها ‌هم اسقاط شده در كنار خيابان‌ها پارك شده‌اند. اتفاقاً دزدان، چنين ماشين‌هاي بي صاحب را نمي‌دزدند و حتي دولت هم راه قانوني براي جمع‌آوري اين نوع خودروها را ندارد. قبرستان خودروها هم معضل بزرگي براي قرن ماست. زيرا از يك‌ سو بازيافت آن‌ها مقرون به صرفه نيست و از سوي ديگر امكان حمل و نقل آن بسيار سخت است. به طور طبيعي اگر كوره آهني بود كه مي‌توانست يك خودرو را به طور كامل پذيرفته و ذوب كند، الان بسيار كار راحت بود. اما اوراق‌چي‌ها مي‌گويند لاستيك، سيم يا چدن آن ارزش دارد و نبايد يك جا به كوره ريخته شود! از اين نوع حمل و نقل بي‌كلاس‌ها كه بگذريم به حمل و نقل مسافر و بار باكلاس‌ها مي‌رسيم كه تحت عنوان آژانس كار مي‌كنند. همه آژانس‌ها فقط از طريق رابطه واگذار شده‌اند. يعني برخلاف قوانين موجود، در واگذاري امتيازات دولتي مخصوصاً در اين صنف اصلاً از طريق مزايده اعمال نمي‌شود. زيرا معيار ثابتي براي مزايده گذاشتن ندارند. يك آژانس مسافري در جنوب شهر ممكن است بسيار موفق باشد، ولي در شمال تهران اصلاً درآمد نداشته باشد. الان بيش‌ترين بنگاه‌هاي حمل ‌و نقل بار و مسافر در جنوب شهر و در ميدان شوش و خيابان شوش مي‌باشد و همين امر را نشان پست بودن اين كار مي‌دانند! حمل بار چه به صورت حمّالي يا فردي و چه به صورت كاميوني يعني ترانسپورت، همه در جنوب شهر مستقر است. حتي اگر يك ترمينال هم در شمال شهر داشته باشيم، اغلب مسافران آن اشخاص پايين شهري هستند. چرا كه در بالا شهري‌ها با داشتن چند خودرو حمّال و غير حمّال، نيازي به ترانسفر ندارند. البته در سفرهاي دور و خارج از كشور اين موضوع برعكس مي‌شود. دفتر ترمينال يا مسافرخانه تغيير شكل مي‌دهد و تبديل به آژانس و هتل مي‌شود و بليط اتوبوس شهري و بين شهري تبديل به بليط هواپيما مي‌شود. متأسفانه در اين‌ جا هم فرار از مناقصه بسيار زياد است. چه كسي تا به حال اطلاعيه‌اي ديده كه مي‌خواهند آژانس مسافرتي را به مناقصه يا مزايده بگذارند؟ آن‌ها تحت عنوان بخش خصوصي و فعاليت آزادانه از هر نوع مزايده فرار مي‌كنند. گردشگري اصول خود را دارد! به موقع قيمت هتل‌ها را بالا مي‌برند، بدون اين كه نظر مردم را بخواهند يا اين كه آن را كاهش مي‌دهند. وقتي مسافران زياد مي‌شوند، برعكس قانون عدالت، قيمت‌ها را افزايش مي‌دهند. گاهي يك اتاق كه در طول سال بي‌مصرف مانده در عرض يك هفته تمام هزينه‌هاي سال خود و درآمد صاحب‌خانه را تأمين مي‌كند و هيچ نوع نظارتي بر آن نيست. اين تناقض را وقتي مي‌توان راحت درك كرد كه مثلاً در مشهد، دولت پخت نان را تحت كنترل خود دارد و با افزايش مسافر، نان ارزان به قدر كافي توليد مي‌شود. به طوري كه كسي كمبود نان را احساس نمي‌كند. زيرا اين مردم افزايش پيدا نكرده‌اند بلكه جابجا شده‌اند و سهم گندم آن‌ها از تهران و ساير شهر‌ها به آن ‌جا منتقل شده ولي آيا وضعيت هتل‌ها هم همين طور است؟ يا وضعيت غذا در هتل‌ها و بليط هواپيما و امثال آن؟ نحوه غيب شدن خودروها وقتي صحبت از مناقصه يا مزايده مي‌شود؛ تمام اتوبوس‌ها، تاكسي‌ها، حتي هواپيماها و دفاتر فروش آن غيب مي‌شوند! شب عيد با كمبود بليط در همه جا مواجه هستيم ولي با قيمت‌هاي بالا همه چيز موجود است! در قسمت‌هايي كه كنترل بر كارها اعمال مي‌شود، معمولاً اتوبوس‌ها يا هواپيما خراب مي‌شوند و نياز به تعمير پيدا مي‌كنند و مديران مي‌گويند ناوگان، بسيار قديمي است و ساختار كهنه دارد. لذا كشش مسافر يا بار را ندارد! اما وقتي بازار سياه مي‌رويم؛ بهترين نوع اتوبوس‌ها، آزادانه با قيمت‌هاي دلخواه خود در كنار ميدان آزادي به همه شهرها موجود است! تاكسي ويژه‌ي مسير رزرو شده و همه آن‌ها خارج از سرويس هستند. اما وقتي براي سودآوري حمل و نقل در حمل و نقل جاده‌اي، ريلي يا حتي هوايي خلاصه نمي‌شود. اداره پست، شرکت تي پاكس، شركت‌هاي بازرگاني حمل و نقل، شركت‌هاي بين‌المللي هر روز واحدهاي جديدي را براي حمل و نقل كالا اختصاص مي‌دهند. اما هر يك قانون دارند! زماني كه لازم داريد، وجود ندارد! و اين‌ها به دليل آن است كه مانند ماهي ليز هستند و در دست كسي قرار نمي‌گيرند. آزادي يا بازار آزاد براي حمل و نقل، يعني همين. زماني كه نياز نداريد، شما را به زور به خود مي‌خوانند ولي وقتي لازم داريد، بالاترين قيمت را مي‌دهند و اگر موافقت نشود، غيب مي‌شوند. به همين دليل بسياري از شريان‌هاي حمل و نقل جاده‌اي، ريلي و هوايي كه نياز است، غيب نشوند، تحت‌الحمايه دولت قرار مي‌گيرند. آن‌ها از قانون بازار آزاد بيرون مي‌آيند. مترو نمونه بارز اين حركت است يا اتوبوسراني‌هايي كه در كلان‌ شهرها وجود دارند، حق اعتصاب و امثال آن را ندارند. زيرا اگر به آنان باشد، هميشه در حال اعتصاب خواهند بود. زيرا آن‌ها بالاترين قيمت را مي‌خواهند و اين نهايت ندارد. يعني آن‌ها مي‌توانند به جاي كار طاقت‌فرساي روزانه يا حقوق ثابت، روزانه يا هفتگي يك تريپ بروند و درآمد يك هفته را مطالبه نمايند. به اين معني كه چون سقف قيمت مشخص نيست، آن‌ها مي‌توانند به جاي قيمت كم‌تر و رضايت مشتري، قيمت بالاتر و رضايت هم‌سنديكايي‌ها برسند به همين دليل است كه يك اعتصاب در هواپيمايي يا مترو، هزينه‌‌هاي زيادي به جامعه و دولت تحميل مي‌كنند كه جامعه يا دولت مجبور مي‌شود تمام امتيازات را بدهند تا اين حادثه اتفاق نيافتد. اما مي‌توان با توسعه قانون مناقصه و مزايده طرح رها شدن اين صنعت را عقيم گذاشت. همه شركت‌ها بايد نظام و ساختار معين داشته و پرسنل ثابت استخدام نمايند، در سازمان مديريت رتبه‌بندي شوند و بعد در مناقصه‌ها شركت كنند. هرگونه عدم توجه به اين امر تحت عنوان حمايت از سرمايه‌‌گذاري بخش خصوصي يا واگذاري بخش خصوصي از جنبه‌هاي گوناگون هزينه‌هاي بالا سري بسيار زيادي بر جامعه و دولت تحميل مي‌كند. شركت‌هاي خدماتي كه ادعا مي‌كنند مي‌توانند در امر باربري يا مسافربري فعاليت كنند، غالباً از سوبسيدهاي دولتي استفاده مي‌كنند و اصولاً براي همين به وجود مي‌آيند كه از وام‌هاي كم‌ بهره، معافيت مالياتي و امثال آن استفاده كنند و پس از دريافت سهميه خودشان، ناگهان منحل يا ادغام مي‌شوند و به دنبال هر يك از كاركنان و مسؤولان كه قبلاً سمتي داشته‌اند، مي‌بينيد استعفا داده يا اخراج شده‌اند. در واقع عدم رعايت مناقصه و مزايده و رتبه‌بندي اين شركت‌ها دست آن‌ها را در حساب‌سازي باز مي‌گذارد. به طوري كه در زمان ثبت شركت يا درخواست اعتبار يا وام و سوبسيد، شركت بزرگي با كارآفريني سطح بالا معرفي مي‌شود. اما بعد از دريافت وام، هيچ كس جوابگو نيست. ما در ارقام بانك‌ها مي‌بينيم كه سه هزار ميليارد تومان وام بيش از پس‌اندازها پرداخت شده است. شايد اگر اين سه هزار ميليارد مطرح شود، همه فكر كنند كه شركت‌هاي زودبازده يا كوچك اين وام‌ها را دريافت نموده‌اند. اما علاوه بر اين‌ها كه مبلغ آن بسيار جزئي است، اصل اين وام‌ها را شركت‌هاي يك شبه‌ي حمل و نقل و مسافري دريافت داشته‌اند. مثلاً ايران‌خودرو يك سوم آن را يعني يك هزار ميليارد تومان وام دريافت كرده، ولي مستقيماً اين مبلغ را در بانك خودشان (پارسيان) سرمايه‌گذاري نموده است. يعني اغلب وام‌هايي كه توسط عناصر مربوط به حمل و نقل، آن هم بدون اجراي مناقصه يا مزايده پرداخت شده، صرف ايجاد بانك و وام دادن آن پول‌ها با نرخ بيش‌تري شده است تا سودآوري مطمئن و بالايي داشته باشد. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:0  توسط ماهینی   |