تبليغاتX
هفته نامه ماهین

هفته نامه ماهین

طلوعی برای فردای بهتر

نقش اقتصادي بحران ها

نقش اقتصادي بحران ها

Crysys يا بحران‌ها گرچه در ظاهر باعث كسادي و عدم رونق كسب و‌كار مي‌شوند، اما در واقع روند حقيقي و لازم يك مسير يا بستر اقتصادي هستند. به عنوان نمونه ما شاهد انفجار برج دوقلو در نيويورك بوديم كه به واقعه 11 سپتامبر، مشهور شد. الان پس از گذشت 8 سال از اين حادثه، تحليل‌گران به اين نتيجه رسيده‌اند كه چنين طرحي لازمه اقتصاد جهاني موجود است. چرا‌كه معلوم شد كلاً اين حادثه قبل از آن‌كه سياسي و تروريستي باشد، يك اقدام سياسي بود. از آن‌جهت كه با انفجار اين دو برج كه مركز تجاري مهم و نماد سرمايه‌داري غرب بود، كليه مدارك و اسناد حسابداري و بانكي، چه به صورت كتبي يا به صورت اينترنتي و كامپيوتري از بين‌رفت و يا در واقع بهانه اي شد براي از بين‌رفتن آن‌ها. اين روش البته از سال‌ها قبل در كشورهاي سرمايه‌داري رواج داشت و به يك روش معمول تبديل شده‌بود. هر شركت يا مؤسسه‌اي كه احساس ورشكستگي مي‌كرد و يا بدهي‌اي كلان به‌بار مي‌آورد كه قادر به پرداخت آن نبود، اقدام به آتش‌سوزي در انبار يا شركت خود مي‌نمود و در هر حالت پيروز ميدان بود، زيرا اگر عمدي‌بودن آتش‌سوزي اثبات نمي‌شد، كليه خسارات را از شركت‌هاي بيمه دريافت مي‌نمود و اگر اثبات مي‌شد، به‌عنوان يك فرد ورشكسته يا مهجور يا كسي كه به انتهاي خط رسيده و مي‌توانست با مظلوم‌نمايي و يا سوخته نشان‌دادن مدارك از پرداخت بخش اعظمي از بدهي‌هاي خود، سرباز زند زيرا قانون ورشكستگي به تقصير در مورد او صدق مي‌كرد و از يك ورشكسته فقط مي‌توان از اموال باقي‌مانده او مطالبات را تسويه كرد.يعني اگر كسي يك ميليارد دلار بدهي داشته‌باشد و اعلام ورشكستگي كند و دارايي او فقط يك ميليون دلار باشد، همه بستانكاران فقط به يك هزارم مطالبات خود مي‌رسند. البته اين روند به طور طبيعي از يك مغازه يا دكان كوچك شروع شده‌بود و به شركت‌ها و كمپاني‌هاي بزرگ توسعه يافته‌بود كه نهايتاً به واقعه 11 سپتامبر رسيد. اما در همان‌جا متوقف نشد. زيرا بر اثر اين انفجار، موقعيت براي آمريكا ايجاد شد كه بر دو منبع درآمدي مهم جهان تسلط پيدا كند، در يك حمله برق‌آسا به عراق، منابع نفتي اين كشور به عنوان بزرگ‌ترين كشور توليد‌كننده در اختيار آمريكا قرار‌گرفت و در افغانستان نيز تجارت مرگ يعني سوداگري مواد مخدر، كاملاً به انحصار دولت آمريكا در آمد. اين‌كه كدام‌يك اولويت اول دارند مهم نيست، مهم اين است كه از هر جهت و دليل صحبت شود به اين نتيجه رسيده مي‌شود؛ يعني چه‌اينكه آمريكا مي‌خواست به منابع افغانستان و عراق دست پيدا‌كند نياز به يك بهانه داشت و 11 سپتامبر باعث شد تا آمريكايي‌ها عصباني شوند و به عراق و افغانستان حمله كنند. هر دو يك نتيجه را اثبات مي‌كند. درست مثل يك مسئله رياضي كه از هر طريقي حل شود، به يك جواب درستي بايد برسد.

بحران اقتصادي غرب هم كه به بن بست مسائل اقتصادي سرمايه‌داري نزديك مي‌شد، لازم بود از چهارچوب مقررات خارج شود يا به عبارتي لباس ظاهري قانون را از تن بيرون‌ آورد و به لباس ترور و وحشت روي آورد.

در يك تحليل بسيار ساده مي‌توانيم بگوييم، تمامي جنگ‌ها و حملات در طول تاريخ، علت اقتصادي داشته‌است، يعني بحران حاد كه در جنگ جلوه مي‌كند از همان ابتدا بحران‌هاي اقتصادي بوده‌اند كه به صورت عادي حل نشدند، لذا به درگيري انجاميد. به‌طور خاص به‌جز مبارزات انبياء و اولياء، همه جنگ‌ها براي رسيدن به مراتع، زمين‌هاي حاصل‌خيز و اخيراً براي دست‌يابي به نفت، مس، اورانيوم و ديگر ثروت‌هاي ديگران بوده‌است.

بحران باعث تحريك اقتصادي است

البته اين بحران‌ها نه‌تنها باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق و يا مواد مخدر افغانستان شد، بلكه در كنار آن با تهديد امنيت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسيد و مردم عادي هم از يك مصرف‌كننده بالقوه، به مصرف‌كننده بالفعل تبديل شد و اين مسئله بسيار مهمي است، زيرا مردم در حالت عادي مصرف‌كننده خوبي نيستند مثلاً ما تا تحريك نشويم غذاهاي خوشمزه نمي‌خوريم و يا تا چشم و هم‌چشمي نباشد، نسبت به خريد لوازم لوكس اقدام نمي‌كنيم. در حالت عادي روش تحريك مصرف يا ايجاد تحرك در مصرف‌كننده، روش‌هاي رواني است، يا در واقع جنگ رواني نرم است، اما وقتي اين روش نتيجه نداد، طبيعتاً جنگ رواني واقعي بايد اتفاق بيافتد و بحران‌ها، يك جنگ رواني وسيع براي تحريك مصرف و تحرك‌ بخشيدن به مصرف‌كنندگان است. در اثر بحران، هر طبقه‌اي از مردم به دلايل گوناگون دچار افزايش مي‌شوند و بازار براي كالاهاي مصرف نشده يا به اصطلاح بنجل باز مي‌شود. مثلاً سلاح‌هاي قديمي يا نسل گذشته در اين‌گونه موارد به دولت‌ها يا افراد طرفين بحران به خوبي فروخته مي‌شود. كالاهاي از مد افتاده و يا تاريخ مصرف گذشته نيز به ملت‌ها فروخته مي‌شود. مردم در اثر جنگ رواني همه كالاهاي مصرفي خود را يك‌جا خريداري و انبار مي‌كنند و در اثر افزايش گردش كالا و نقدينگي، جامعه به فرايند مصرف بيش‌تر روي مي‌آورد و البته توليدكنندگان بحران، در اين قسمت يا بحران زده‌ها يكسان هستند، ولي يك عامل پيشتاز در سازندگان بحران اين است كه «توليد» را متوقف مي‌كند، يعني سعي مي‌كند از افزايش مصرف نيز سهم خود را بيشتر كند. لذا در اين‌گونه جنگ‌ها و بحران‌ها، مراكز توليدي مورد هدف قرار‌مي‌گيرد و حتي كالاهاي خريداري شده قبلي نيز صدمه زده مي‌شود تا سودآوري متوجه بحران زده‌ها نشود. لذا اين‌كه هر كس پيش‌دستي در بحران‌سازي كند، برنده ميدان است. اما در نهايت اين پيش‌دستي نيز جبران مي‌شود يعني كشور‌هاي بحران‌زده نيز به روش‌هاي مقاومت منفي سعي مي‌كنند اين پيروزي رقيب را از او بگيرند و با مبحث خودكفايي، آن‌را براي خود نگه‌دارند.

بحران‌سازها در آسيا

اغلب بحران‌ها در قاره كهن آسيا مخصوصاً در خاورميانه صورت مي‌گيرد. از اين‌جهت كه بررسي دامنه بحران‌ها در سراسر جهان نشان‌مي‌دهد، حداكثر جنگ‌ها و بحران‌ها در سراسر جهان، كوتاه و بريده بريده است. مثلاً در اروپا در يك مقطع، جنگ‌جهاني صورت مي‌گيرد و يا در چين، يا در ژاپن و معمولاً تمام مي‌شود. اما در خاورميانه شايد از ابتداي تاريخ يك جريان دائمي است و مسائل و مشكلات حل‌نشده فراوان است. در چين يك ميلياردي، 1949 انقلاب در يك دوره كوتاه تمام مي‌شود. اما در خاورميانه هنوز بحث و*** و بحران فلسطين از سپيده‌دم تاريخ وجود داشته‌است و لذا در آسيا همه‌چيز فرق مي‌كند. مترها، سانتي متر‌ها و ميليمتر‌ها در اين‌جا تبديل به وجب و زراع و گز مي‌شود. برخلاف كشورهاي حاشيه‌اي و قاره‌هاي حاشيه اي، كه حوادثي در آن اتفاق نمي‌افتد و زندگي يكنواخت است، در آسياي مركزي و خاورميانه تغيير وجهه اصلي زندگي است. اگر مردم در اين منطقه خودشان هم بخواهند نمي‌توانند آرام باشند، چرا‌كه آسيا مانند پلي بين شرق و غرب و جنوب و شمال است و هركس، هركجا مي‌خواهد‌برود، بايد پايي بر اين پل بگذارد. لذا جغرافياي آسيا مخصوصاً خاورميانه، همانند تاريخ آن است، يعني هر نقطه آسيا، تاريخي از آن‌را حكايت مي‌كند، حمله اروپاييان و تعامل با آنان را در غرب آسيا، تركيه، سوريه و شامات مي‌توان‌يافت؛ آفريقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسيا مي‌شوند و نقش خود را ايفا مي‌كنند، آمريكا، كانادا، استراليا از سوي چين، كره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسيا گسترش مي‌دهند. در خود آسيا هم، شرق، چين و ژاپن در هيئت مغول‌ها و بعداً به سرزمين تركستان و تركمنستان و افغانستان، هندوستان در پاكستان و در سيستان و بلوچستان و روس‌ها در شمال و آذربايجان، باكو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر يك قوميت، تاريخ و شناسنامه ويژه خود را دارد كه در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سياست براي خود محدوده اي تعيين‌كرده و از آْن دفاع مي‌كنند.

بحران متمركز   

تمركز بحران جهاني در آسيا و تمركز آن در ايران و فشرده شدن آن در شهر تهران يك روند قابل قبول است. يعني مي‌توان گفت تهران خلاصه جهان است و جهاني خلاصه شده در تهران است. مركز ***سياست، اخبار، اقتصاد در تمامي جهان يك نقطه يا يك سر خط به سوي تهران دارد. تهران هم خلاصه مي شود در چند خيابان مهم، در آن‌جا كه سفارت آمريكا، روسيه، آلمان، تركيه وجود دارد و يا در آن‌جا‌كه هواداران اروپا و آمريكا، چين و عربستان در كنار هم زندگي مي‌كنند. مي‌توان گفت شايد از نظر فيزيكي مركزيت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولي بنا به تعريف دكتر شريعتي، امروزه دموكراسي، دست‌ها را از روي سر مردم برداشته ولي توي سر آن ها كرده است. يعني امروز ديگر به سفارت پناهنده‌شدن و پلوي انگليس را خوردن علني نيست، بلكه جاي آن‌ها به دانشگاه‌ها رفته و استادان دانشگاه‌ها ****مورد مداركي كه از اين دانشگاه‌ها گرفته اند، طيف وسيع هواداران را ايجاد كرده‌اند و تقريباً مي‌توان گفت وابستگان فرهنگي، وظيفه سفيران كشورها را انجام مي‌دهند.

از آن‌طرف نيز تمركز صورت گرفته است؛  ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتي استراليا، كانادا و حتي كشورهايي چون عربستان و غيره، اما همه، اكنون در زير پرچم آمريكا متحد شدند و آمريكا نيز با وسعت زياد خود، نيويورك را انتخاب كرد. در نيويورك هم كاخ‌سفيد و كنگره، مركزيت اين بحران را به‌دست‌ گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران يا اگر بگوييم در حوزه مديريت نظام يك ستاد بحران تشكيل‌شده و در كنگره آمريكا و كاخ‌سفيد هم يك ستاد در نقطه مقابل است. از اين‌جهت هيچ‌گاه طرفين بحران‌ساز و بحران‌ستيز از پاي نخواهند نشست تا اين‌كه بحران‌سازان كاملاٌ از بين بروند و مركزيت به يك نقطه، آن‌هم در آسيا و تهران منتقل شود و همه جهان مديريت واحد را در تهران بپذيرند. كمك تهران به شهداي بحران و مجروحين و آسيب‌ديدگان مي‌تواند هزينه مشاركت مردمي را كاهش دهد و از آن‌سوي نيز آشوب‌گران مي‌توانند با دريافت‌هاي ميلياردي هزينه‌هاي خود را پوشش دهند. تصويب 400 ميليون دلار سناي امريكا *****است، يعني ايجاد اشتغال جديد و توزيع درآمد در بين مردم ايران و آن بخشي‌كه به بحران‌سازي كمك كرده‌اند.

مديريت بحران

هدايت بحران همانند ايجاد بحران، داراي قواعد و مناسبات خود است. بحران‌ساز داراي قدرت اقتصادي زيادي است كه او را قادر به ادامه بحران سازي مي‌كند و مديريت بحران تا بحران‌ستيزان در صورتي‌كه منابع مالي كمتري داشته‌باشد ممكن است آسيب‌پذير باشد، لذا آماده‌باش نيروها و تجهيز آن‌ها و خريد وسائل مورد نياز و تامين نيازهاي مالي بحران‌ستيزان، نقش مهمي در مديرت بحران دارد. درواقع اگر بتوان حدس‌زد كه انتهاي توانايي مالي هر يك از طرفين بحران در كجا قرار‌دارد، مي‌توان با مقايسه آن‌ها، انتهاي بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحران‌ساز، A ريال و بحران ستيز Bريال، داشته باشد، طبيعي است كه اگر B‹ A بحران ادامه مي يابد وممكن است به سقوط بحران‌ستيز بيانجامد و اگرB › A  باشد، بحران‌ستيز پيروز ميدان خواهد‌بود. تنها در صورتي‌كه  = A = B باشد، عوامل ديگر در اين خصوص دخالت مي‌كنند، مثلاً ممكن است عوامل رواني، حوادث و امثال آن‌هم مؤثر واقع شود و اگر همه شرايط مساوي باشد، بحران همچنان ادامه خواهد‌يافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: يك، يكنواخت است يا متناوب، يعني يا اين‌كه درگيري هر روز ادامه خواهد‌داشت، مانند مبارزه ببرهاي ***در سريلانكا و يا اين‌كه گاهي يك‌طرف حاكم و گاهي محكوم است، مانند آمريكا كه گاهي حزب دموكرات و گاهي حزب جمهوري‌خواه حاكم مي‌شوند.

در انتخابات تهران، به‌طور مشخص ما شاهد صف‌بندي طويل جهاني در دو طرف هستيم؛ اوباما رئيس‌جمهور آمريكا،***صدر اعظم آلمان، چنان صحبت مي‌كنند كه گويي در داخل شهر تهران هستند و از اين طرف هم ****چاوز، سيد حسن نصرا... بسيار ***** سخن مي گويند، طوري‌كه نقل عبارات آن‌ها هيچ تفاوتي با مسئولان ايراني ندارد. بوركرات‌ها، تكنوكرات‌ها و در يك اصطلاح كامل، يقه‌سفيدها در يك‌طرف هستند، توده‌هاي ميليوني دهقاني و روستايي در طرف ديگر. آراء كساني‌كه به ماهواره‌ها و رسانه‌هاي خارجي بيش‌تر دسترسي دارند، همه در يك صف و كساني‌كه به تنها رسانه ملي، دل‌بسته‌اند در طرف ديگر است و در ادامه اين تحليل با توجه به بحران مالي غرب و ورشكستگي‌هاي شركت‌هاي آنان مي‌توان گفت، تصويب 400 ميليون دلار، فقط جنبه نمايشي دارد و اين مجوزي است تا كاركنان كاخ‌سفيد و سناي آمريكا به‌نام كمك به ايرانيان، خودشان آن‌را هزينه كنند و اين به معني آن‌است كه بودجه بحران‌سازان، كوتاه و لذا بحران، پايان‌يافته تلقي مي‌شود

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 8:57  توسط نویسندگان ماهین   | 

تئوري‌هاي نوين سرمايه‌گذاري (321

تئوري‌هاي نوين سرمايه‌گذاري (321)




مناقصه و مزایده

سرمايه‌گذاري (Investing) يكي از فعاليت‌هاي اصلي هر انساني است؛ زيرا كه انسان تمايل دارد ثروت خود را افزايش دهد. اين افزايش ثروت چه در ماديات و چه معنويات فرقي ندارد؛ يعني در هيچ جايي تمام‌شدني نيست: «منهومان لايشبعان، طالب‌العلم و طالب‌الدنيا»، دو گروه، گرسنه هستند كه هرگز سيري ندارند، طالب دنيا و طالب علم؛ يعني افزايش ثروت علمي يا ثروت مادي را محدوديتي نيست كه شخصي از افزايش آن هراس داشته باشد؛ بلكه برعكس انسان از كاهش ثروت خود ابراز نگراني دارد. مسأله خساست يا خسيس بودن افراد، از همين احساس نشأت مي‌گيرد؛ چراكه انسان‌ها، اموال يا ثروت را جزيي از خود و وجود خود مي‌دانند و هرگاه كاهش يابد، مانند اين است كه قطعه‌اي از بدن او را جدا كرده‌اند و اين احساس بشري، در همه زمان‌ها و مكان‌ها يكنواخت است؛ يعني همان‌طور كه انسان فرزند خود را دوست دارد، توليدات و ثروت‌هاي خود را چه به‌صورت مادي يا معنوي دوست دارد، زيرا آن را جزيي از خود احساس مي‌كنند. نويسنده‌اي كه مقاله‌اي را مي‌نويسد، مانند كفاشي كه با دست كفش مي‌دوزد يا معماري كه يك خانه مي‌سازد، رابطه و احساس‌شان يكسان است. برجسته شدن اين احساس در مواقعي كه تضاد رابطه وجود دارد، بسيار روشن مي‌شود: فرض كنيد پدري هم فرزند دارد و هم ماشين، تا موقعي‌كه فرزندش به ماشين ضربه‌اي نزده است، هر دو را دوست دارد، ولي اگر احياناً يكي از آن دو به ديگري ضربه‌اي بزند، در اين حالت دچار تضاد يا دوگانگي مي‌شود و حداقل آن با كتك زدن يكي از آنها خود را نشان مي‌دهد؛ مثلاً وقتي دست بچه‌اش لاي در مي‌ماند، ماشين را كتك مي‌زند تا خشم خود را نشان دهد و برعكس موقعي كه فرزندش شيشه ماشين را مي‌شكند، كتك مي‌خورد! اين نوع عكس‌العمل انسان در همه موارد است. يعني شادي دوستي فرزند، محصول، بسياري از مشكلات بشري را مي‌سازد و بهره‌كشي از همين‌جا آغاز مي‌‌شود. بهره‌كشي يعني اين‌كه براي افزايش ثروت خود، محصولات ديگر را از آن خود دانستن انسان بر اثر شدت دوست داشتن فرزندانش ممكن است حتي دست به دزدي هم بزند تا ثروت خود را افزايش دهد.

تفاوت سرمايه‌گذاري و سرقت

افزايش ثروت انسان به هر قيمت را نمي‌توان سرمايه‌گذاري نام نهاد؛ زيرا ممكن است اين افزايش محصول ديگران باشد؛ لذا اينجا بحث مالكيت مطرح مي‌شود. انسان وقتي مي‌تواند سرمايه‌گذاري خود را صحيح بداند كه تمام عوامل توليد ثروت يا محصول متعلق به خودش باشد؛ اگر اين‌طور نباشد، بايد سهم عوامل توليد را بپردازد و اين باعث كاهش ثروت او مي‌شود و اين كاهش ثروت همين‌طور كه اعلام شد، باعث رنجش شخصي مي‌شود و لذا اشخاصي كه تمايل به كاهش ثروت ندارند، از دادن سهم عوامل توليد خودداري مي‌كنند. شاخص‌ترين نمونه، پرداخت ماليات است. سرمايه‌گذاري، محيط اجتماعي امن و باصرفه مي‌خواهد و دولت‌ها وظيفه ايجاد چنين فضاي مطمئن را بر عهده دارند و در مقابل، سهمي از عوامل توليد هر محصول را به خود اختصاص مي‌دهند؛ اما سرمايه‌گذار در اين حالت‌ها دچار تضاد مي‌شود؛ يعني از يك طرف نياز به امنيت سرمايه‌گذاري او را به سوي دولت جذب مي‌كند و از سوي ديگر، كاهش ثروتش از طريق پرداخت ماليات او را از دولت دور مي‌كند؛ لذا سرمايه‌دار دو وجهه دارد: دوست‌دار دولت و مخالت دولت، تا موقعي‌كه امنيت تأمين باشد، حاضر نيست ماليات خود را پرداخت نمايد؛ لذا اين قسمت كه به عنوان ماليات است اگر پرداخت نشود، سهم عامل توليد پرداخت نشده است و اين عدم پرداخت سرقت محسوب مي‌شود. سرقت يعني تخصيص سهم عوامل توليد به خود يا نپرداختن سهم آنان يا برداشتن سهم توليدي كه تعلق به او ندارد؛ لذا سرمايه‌گذاري برخلاف اعلام غرب، شديداً با اخلاق و ارزش‌ها درگير است و بايد حلال و حرام را رعايت كند و يك سرمايه‌گذاري با سود مشروع باشد؛ در غير اين صورت، ما شاهد خواهيم بود سرمايه‌داران بسيار ثروتمند و كارگران بسيار فقير دو طبقه متفاوت به‌وجود مي‌آيد و اين اختلاف طبقاتي هر روز بيشتر مي‌شود؛ زيرا ثروتي كه سرمايه‌دار اندوخته است، حاصل دسترنج خودش نبوده، بلكه سهم ديگران بوده است كه براي خود برداشته است.

سهم عوامل توليد ثروت

سرمايه‌گذاري مجموعه عملكرد‌هاي پيچيده و عوامل توليد ثروت هستند كه در نهايت باعث افزايش آن مي‌شوند. ابتدا افزايش واقعي نيست، بلكه جمع جديدي از موجودي‌هاي قبلي است، مانند يك ساختمان كه از مصالح مختلف موجود در جا‌‌هاي ديگر ايجاد مي‌شود؛ يعني معمار سفارش خريد آجر را از كارخانه آجر‌پزي و سفارش ميل‌گرد را از آهن‌فروشان و سفارش ماسه را از معادن ماسه مي‌گيرد و آنها را در يك جا گرد آورده، با طرح خود روي هم مي‌چيند و در نهايت يك ساختمان ساخته مي‌شود. اين ساختمان، يك سرمايه است، افزايش ثروت است و در نتيجه قدرت و ثروت يك شخص را كه مالك آن است، بالا مي‌برد.
لذا در تجزيه و تحليل سرمايه‌گذاري هم بايد نقش عوامل تركيبي آن به خوبي شناخته شود؛ البته در دنياي سرمايه‌داري، اين تجزيه و تحليل‌ها مهم نيست؛ مردم در واقع از دزدي بدشان مي‌آيد، ولي به آثار آن احترام مي‌گذارند. معني اين حرف آن است كه آنها در تجزيه و تحليل داده‌ها و ستاده‌ها اشتباه مي‌كند. داده‌هاي يك سرمايه‌گذار ممكن است همه آن چيزي نباشد كه ستاده‌هاي آن هستند. در واقع ممكن است داده‌هاي ديگران باشد، ولي ستاده‌ها را خود بگيرد. مثلاً كارگر كار مي‌كند؛ دستمزد او روزانه 8 هزار تومان است، ولي او 5 هزار تومان مي‌دهد. اين تفاوت حقوق در واقع سرقت سهم كارگر در سرمايه است و البته توجيه اين امر، بسيار ساده است. ممكن است آن را زرنگي يا با‌هوش بودن معني كرد؛ مثلاً وقتي توليد محصول شما 100 تومان مي‌ارزد، شما بتوانيد آن را 120 تومان بفروشيد. اين در واقع سرقت كردن از مصرف‌كننده است، اما هيچ‌كس اين گران‌فروشي را سرقت يا دزدي نمي‌داند، بلكه اغلب مردم آن را يك نوع شيرين‌زباني، چرب‌زباني يا زرنگي محسوب مي‌كنند و به همين شكل وقتي زير پاي شما يك دستگاه بنز آخرين مدل باشد، معمولاً از كسي نمي‌پرسد از كجا آورده‌اي، بلكه برعكس همه مي‌گويند خوش به حال او و اين است تجزيه و تحليل سهم عوامل در افزايش ثروت و سرمايه‌گذاري كاملاً لازم و يك كار ارزشي است تا حقوق مردم شناسايي و صيانت شود، نه آنكه هرچه دزديد يا مالكيت ديگران را براي خود برداشت، بدون سزا و پاسخ بماند.

حذف نقش زمان

در سرمايه‌گذاري به روش غربي، زمان نقش مهمي دارد. به محض اين‌كه مثلاً 100 تومان سرمايه‌گذاري شد، نرخ تورم و بهره در آن محاسبه مي‌شود و زمان، عامل مؤثري در كاهش يا ارزش آن است. به همين دليل ارزش فعلي Present valuue يا ارزش آتي Future value بسيار مهم است و تفاوت اين دو، نرخ بهره است. يعني به محض اين‌كه شما پولي را وام مي‌گيريد يا سرمايه‌گذاري مي‌كنيد، چرتكه انداخته مي‌شود و كيلو‌متر زده مي‌شود. اين 100 تومان شما با بهره 19 درصد بعد از يك‌سال مي‌شود 119 تومان و برعكس اگر 100 تومان را با 19 درصد وام بدهيد، بايد 81 تومان تحويل بگيريد! اين فرض بر اساس آن است كه زمان خود باعث افزايش ثروت مي‌شود و ثروت را كاهش مي‌دهد (نرخ تنزيل)؛ اما واقعيت اين است كه سرمايه چه در دست من باشد و چه در دست شما تا با عوامل ديگر تركيب نشود، تغييري نمي‌كند و اين مفهوم تفاوت ربا و بيع است كه خداوند فرمود: «احل‌الله البيع و حرم الربوا... خداوند سرمايه‌گذاري را حلال و نزول‌خواري را حرام كرده است» يعني سرمايه در دست هركس‌ باشد، فرق نمي‌كند و فقط بايد با آن كار كرد تا آن را افزايش داد؛ در حالي‌كه در سيستم مراجعه يا سيستم ربوي بانكي، به محض خروج پول از بانك به عنوان وام كنتور بهره شروع به كار مي‌كند؛ در حالي‌كه عقل سليم مي‌داند خروج پول از بانك ذاتاً سرمايه‌گذاري نيست و نبايد ملاك اخذ بهره و سود توسط بانك‌ها يا هر مؤسسه اعتباري ديگر شود. بنابراين عامل «زمان» منهاي عوامل ديگر هيچ نقشي در سرمايه‌گذاري اسلامي ندارد و اين تئوري اسلامي است كه مي‌گويد بهره براي پول حرام است. بهره فقط از طريق كار است و كار ممكن است يدي باشد يا معنوي باشد؛ مثلاً معلم كه درس مي‌دهد، كار يدي نمي‌كند، بلكه از فكر خودش استفاده مي‌كند؛ در حالي‌كه ممكن است كارگر يا كشاورز با كندن زمين يا بار زدن و غيره كار يدي انجام دهند. پس ثروت به خودي خود زياد نمي‌شود. زمان نقش تعيين‌كننده ندارد و فقط با كار كردن مي‌توان آن را زياد كرد و بهره و سود از آن به‌دست آورد.

اهميت انسان‌مداري

در سرمايه‌داري غرب و تئوري‌هاي آن، انسان همانند چوب و آجر و آهن، يكي از مصالح توليد ثروت با همان معيار‌هاي يك‌دست و همسان است؛ يعني بين انسان و حيوان و يا انسان و جمادات هيچ تفاوتي نيست. اولين تئوري‌پرداز بزرگ غرب، انسان را گوريل باهوش مي‌داند و در تئوري‌هاي پيشرفته آنان، حداكثر يكي از اجزاي سرمايه 5M محسوب مي‌شود: Material، Man! و...؛ يعني انسان هم‌رديف مواد و مصالح است با تمام مشخصات آن؛ در حالي‌كه در فرهنگ شرق اين برابري، بد‌‌ترين ناسزا محسوب مي‌شود. كافي است به يك نفر بگويند حيوان يا بگويند سنگ! اين بد‌ترين ناسزا‌ها است و در روايات ما مي‌خوانيم كه سنگ حجر‌الاسود كه در كعبه كار گذاشته شده است، از بهشت آمده و هنگامي كه به زمين افتاد تا ارتفاع و محدوده زيادي را نور‌افشاني كرده و در اثر حرارت زياد از دست دادن، سياه شده است و اين محدوده را حريم كعبه مي‌گويند. اما، امام جعفر صادق‌(ع) مي‌فرمايند: ارزش‌ يك مومن، بالا‌تر از اين سنگ است و اين معني اقتصادي و سرمايه‌گذاري نيز دارد: مي‌گويد اگر شما به دنبال زيارت حجر‌الاسود هستيد، كافي است قلب مؤمني را شاد كنيد و يا به او كمك فكري و مالي نماييد. طبيعي است اين همه ارزش دادن به انسان، نه به خاطر جسم و اعضاي بدن اوست، بلكه به خاطر عقلانيت و اراده اوست. هر چند جسم او نيز ارزشمند است. در حال حاضر در جهان، پر‌سود‌‌ترين عناصر و بالا‌ترين تجارت سودآور، تجارت اعضاي بدن انسان است. در همين كشور ما، يك عدد كليه انسان تا 20 ميليون تومان خريد و فروش مي‌شود، چه برسد به قلب، ريه يا كبد و حتي چشم او! يعني فقير‌ترين آدم‌ها در ايران، بالاي صد ميليون تومان ثروت دارند! و اهميت اين ثروت از ديد اولياي دين نيز غافل نمانده است؛ به همين جهت است كه خريد و فروش اعضاي بدن و حتي نبش قبر كردن يا مثله نمودن حرام است؛ زيرا بدن انسان ارزش دارد و نبايد به خاطر سرمايه‌گذاري از آن استفاده كرد. در حالي‌كه در فرهنگ سرمايه‌داري غربي با تمام اين شعار‌هايي كه به عنوان اومانيستي مي‌دهند، بدترين ظلم‌ها را به بشر در مقابل سرمايه وارد مي‌سازند و استثمار كارگران، جزء ذات سرمايه‌داري غرب است.

مالكيت از آن خداوند است

در تئوري‌هاي نوين سرمايه‌گذاري، همه به اين نتيجه رسيده‌اند كه سرمايه‌گذاران نبايد رابطه مستقيم با سرمايه داشته باشند؛ زيرا نابودي يكي ديگري را به دنبال دارد؛ اگر ثروتمندي بميرد، امكان اين‌كه فرزندان او بتوانند همان مسير را ادامه بدهند، در حد صفر است. معمولاً پس از مرگ سرمايه‌داران، سرمايه‌گذاري آنها هم نابود مي‌شود؛ مگر اين‌كه اين رابطه، قطع شود؛ لذا جديداً تئوري‌هاي شايسته‌سالاري مطرح شده است. شايسته‌سالاري يعني ارتباط مالكيت با مديريت بايد جدا باشد و كساني بايد مدير باشند كه بتواند سرمايه‌گذاري را حفظ نمايند و نسبت‌هاي فاميلي بايد از بين برود. اين تئوري بسيار ساده و روشن در قرآن بيان شده است: «لله ملكوت السماوات و الارض: همه مالكيت‌ها از آن خداست» معني سلبي اين جمله آن است كه هركسي مي‌توانند از اين ملك استفاده كند، ولي مالك آن نيستند و مسلم است استفاده از يك ملك به معني تخريب آن نيست و مالك از آن كسي بيشتر خوشحال مي‌شود كه ملك او را حفظ كند و آن را افزايش داده يا توانمند كند و براي نشان دادن توانمند‌سازي اشارات زيادي دارد كه در زمين بگرديد و ببينيد عاقبت كساني كه خود را مالك مي‌دانستند، به كجا رسيدند! مي‌فرمايد: «سيروا في الارض فانظروا كيف عاقبه الذين كذبوا بآيات الله» اما كساني‌كه به مالكيت اهميت نداده و بلكه بيشتر به مديريت پرداختند، از زمين خداوند گنج يافتند و ثروت‌هاي بي‌شمار به‌دست آوردند و چه ثروتي بالا‌تر از قلب انسان‌هاي با‌ايمان كه در تسخير انبياي الهي قرار گرفتند. نقل است كه مي‌گويند حوريان بهشتي آنقدر زيبا هستند كه تصورش در ذهن نمي‌گنجد؛ امام علي‌(ع) مي‌فرمايد: «اگر عطر يكي از اين حوريان بهشتي در اين دنيا بپيچد، تمام مردان دنيا از شوق مي‌ميرند؛ اما امتياز انسان از اين هم بالا‌تر است، زيرا نقل مي‌كنند اگر همسر انسان صالحه باشد، زيبايي او چندان خواهد بود كه تمام حوريان نزد او مانند عروسك‌هاي اين دنيايي به نظر مي‌رسند و اين عشق به خوبي‌ها بالا‌ترين سرمايه انسان‌ها است، زيرا در همين دنياي غرب هم ما مي‌بينيم با تمام تحقير‌هايي كه نسبت به انسان روا مي‌دارند، ولي عشق و دوستي و محبت را بالا‌ترين سرمايه مي‌دانند، فقط كافي است بدانيم تمام زحمت كشيدن‌ها و سرمايه‌اندوزي‌هاي سرمايه‌داران براي به‌دست آوردن محبت يك محبوب است؛ آنجا كه مي‌گويند در هر حادثه‌اي پاي يك زن در ميان است، يعني تمام فتوحات ناپلئون بناپارت فقط براي به‌دست آوردن يك قلب بوده است.

سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 16:59  توسط نویسندگان ماهین   | 

تاثیر مصرف قرص اکستاسی

با توجه به پروژه تحقیقاتی تحت عنوان میزان تاثیر مصرف قرص اکستاسی بر رفتار عاطفی

و هیجانی مصرف کنندگان در بین دانشجویان دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن د ر ١٣٨٤سال مقدمه ای در خصوص قرص اکس که به عنوان معضل قرن حاضر شیوع پیدا کرده است ارائه گردید.

نخست بیان مسئله ای در خصوص اثرات جسمانی و روانی قرصهای اکستاسی و همچنین کلمات و اصطلاحات متنوع اینگونه قرصها اطلاعاتی جمع آوری و ضرورت تحقیق و اهداف کلی درمورد پژوهش مورد نظر بیان گردید. در این پژوهش سعی می گردد تا بازتاب و عواقب مصرف قرصهای اکستاسی بروی نوجوانان و جوانان و همچنین رفتار عاطفی و هیجانی مصرف کنندگان مورد بررسی قرار گیرد تا از طریق آن بتوان گامی در جهت آگاهی سازی به جوانان، نوجوانان و والدین نسبت به اثرات و عواقب قرصهای اکستاسی و خطراتی که ممکن است فرزندان آنها را تهدید کند برداشته شود.

در ثانی محقق با توجه به نظرات ارائه شده پژوهشگران پیشین به ارائه فرضیه پرداخته و سپس تعریف کوتاهی راجع به قرص اکس ارائه و اصطلاحات کلیدی و فرضیه های ارائه شده را تعریف نظری و عملیاتی نموده است .

و با در نظر گرفتن تعریف نظری و فرضیه های اولیه ارائه شده، پرسشنامه ای تهیه گردید و از طریق مصاحبه با مصرف کنندگان در اختیار آنها قرار داده شد. در ادامه کار با بهره گیری از روش کمی با ابزار پرسشنامه  و استفاده از نمونه گیری گلوله برفی و جامعه پژوهشی  شامل ٢٢ نفر ازدانشجویان مصرف کننده قرص های اکستاسی که در دانشگاه آزاد

واحد رودهی مشغول به تحصیل هستند، پرسشنامه فوق تهیه و تکمیل گردید .

سپس تاریخچه ای در خصوص اینکه اولین بار کی و کجا و به چه منظوری این قرصها تهیه و به مصرف رسید فراهم گردید و محقق در این رابطه به جمع آوری نظریات جامعه شناسان و کارشناسان پرداخته و پس از مطالعه و بررسی، تعداد محدودی از پژوهشهای انجام شده در ایران و جهان را در این زمینه گرد آوری نمود.

و به کمک جدول و نمودار به جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده های آماری پرداخت و در نهایت خلاصه ای از کارهای انجام شده و کمبود ها و نواقصی که در این راه وجود داشت ارائه داد و با توجه به تحقیقات انجام شده پیشنهادات مورد نظر خود را در این زمینه مطرح نمود.

 کمبودها و نواقص پژوهش :                

 از آنجا  که  هر کار تحقیقاتی  و  پژوهشی  با  یکسری  مشکلات  و موانع و محدودیت هایی

 

همراه  است  و به  خصوص این  که  این محدودیتها در پژوهشهایی  که  به  نوعی با مسائل

 

انسانی سرو کار دارند بیشتر به چشم می خورد .

 

تحقیق من نیز خالی از این کمبودها و نواقص  نبوده است . اینگونه  کمبودها  و  نواقص  را

 

عنوان می کنم  تا راهگشای  پژوهش های  بعدی  باشد . با  توجه  به اینکه موضوع پژوهش

 

قرص اکستازی می باشد و این مسئله به عنوان یک موضوع تقریبا جدیدی مطرح می باشد و

 

در گذشته توجه  زیادی نسبت به این مسئله نمی شده است هیچ کتـاب تخصصی  راجع به این

 

موضوع  نوشتـه نشده است و پژوهشگر در این تـحقیق بیشتر از مطالب  داخل روزنامه ها ،

 

مقالات و اطلاعات سایت های اینترنتی استفاده کرده است .

نکته جالب توجه این است که در هیچ یک از پایان نامه ها و تحقیقات دانشجویی ، دانشگاه آزاد اسلامی رودهن تحقیقی تحت عنوان موضوعی که من راجع به آن تحقیق نموده ام دیده نمی شود و این امر نشان دهنده بی توجهی نسبت به این امر می باشد و همین مسئله کارها را سخت تر کرده است .

مسئله دیگر سایتهای کامپیوتری می باشد که همه مطالب مفید به زبان انگلیسی می باشند و نیاز به ترجمه دارند و محقق مجبور بود که ابتدا آنها را ترجمه نماید و سپس از مطالب آن استفاده کند .

و مسئله دیگر در رابطه با نمونه گیری این پژوهش می باشد که در این مورد با محدودیتهایی مواجه بودم . بدلیل اینکه برای نمونه گیری قادر به نمونه گیری تصادفی نبودم و می بایست از دانشجویانی که قرص اکس مصرف کرده بودند می خواستم تا اشخاص دیگری را به من معرفی کنند و این امر مستلزم زمان زیادی بود که باید صرف می کردم مشکل دیگر اینکه با وجود اینکه پرسشنامه فوق بدون ذکر مشخصات مصرف کننده تهیه شده بود ولی مصرف کنندگان از پر نمودن آن ابا می کردند و می ترسیدند .

به همین دلیل باید اول برای آنها توضیح می دادم که هیچ مشکلی وجود ندارد و این پژوهش صرفا یک کار تحقیقی است و هیچ مشکلی برای آنها پیش نمی آید بعد آنها پرسشنامه ها را پر می نمودند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهادات پژوهشگر :

١- در ابتدا اینکه توجه بیشتری نسبت به این مسئله شود و محقق و افرادی که کار تحقیقاتی انجام می دهند از کنار آن به عنوان یک امر عادی نگذرند . بلکه آن را به عنوان یک معضل در جامعه در نظر گیرند .

٢- استفاده از تبلیغات که اثر روانی زیادی بر روی افراد می گذارند ، که در این امر باید از صدا و سیما و افراد متخصص و کار آزموده کمک گرفته شود .

٣- سرمایه گذاری در بخشهای خصوصی و دولتی جهت کمک گرفتن از متخصصین مجرب از جمله روانپزشکان ، روان درمانان ، روانشناسان ، مددکاران اجتماعی ، مشاوران و...

۴- محقققینی که کار تحقیقاتی انجام می دهند نتایج تحقیقات خود را به گونه ای اعلام نمایند- به عنوان نمونه در اختیار رسانه ها قرار دهند- که همه مردم از اثرات سوء این گونه قرص ها مطلع گردند و همین طور محققین دیگر نیز از نتایج کار آنها بهره ببرند .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:34  توسط نویسندگان ماهین   | 

تطابق تاريخي و عددي زندگي امام خميني ره با

تطابق تاريخي و  عددي زندگي امام خميني ره با

زندگي پيامبر اسلام

زندگي پيامبر اسلام را به دو بخش مهم مكي و مدني تقسيم كرده اند و حدفاصل ميان آن را هجرت كه همان مبناي تاريخ ماهم مي باشد تعيين نموده اند بنابر شواهد تاريخي بعد از بعثت پيامبر گرامي اسلام ايشان حدود 13 سال در مكه بودند و ده سال در مدينه كه جمعا 23 سال شده كه  چون  در 40سن سالگي مبعوث شده بودند عمر ايشان 63 سال مي شود 13 سال مكه داراي دو شيب بود يك شيب مثبت كه رشد مسلمان را نشان ميدهد و شيب منفي كه با محاصره اقتصادي آغاز مي شود وبه شعب ابو طالب مي رسد و بعد هم نهايتا اين سختگيريها باعث هجرت مسلمان از مكه  ميشود حتي خود پيامبر هم بهمراه جند نفر عازم يثرب يا مدينه النبي مي شوند در مدينه دوران مدينه فاضله يا حكومت آغاز مي شود واختلاف دوگروه مهاجر وانصار به وحدت اسلامي واخوت ديني مي انجامد. بهرحال تحليل اين چند سال بسياري از نكات را معلوم مي كند از جمله اينكه زندگي سياسي احتماعي  ايشان همانند رفتار فردي وعبادي ايشان الگو واسوه بوده وميتواند مركز معادلاتي براي حل مشكلات اجتماعي وفردي انسانها باشد.

     در زندگي امام خميني ره نيز اين دومرحله با فاصله هجرت بخوبي ديده مي شود:  در سالهاي 42 و 42 كه ايشان به خارج تبعيد  شد تا سال 1357 يك دوره ومهاجرت ايشان به تهران وتشكيل جمهوري اسلامي اين دوقطعه تاريخي وعددي  را رقم مي زند و تقريبا نسبت فوق الذكر را بدنبال دارد. . اين نسبت بقدري مهم است كه مثلا اگر كسي به زيارت خانه خدا مي رود معمولا 13 روز در مكه است و10 روز در مدينه حالا ممكن است مدينه قبل باشد يا مدينه آخر، ولي مهم رعايت اين عدد است كه ياد آور زحمات پيامبر گرامي اسلام در چارچوب اعداد و محاسبات ذهني و فكري است . اين رقم اگر به عدد 230 نزديك كنيم زندگي و فراز و نشيب هاي اجتماعي  ائمه معصومين است  وقتيكه حضرت علي ع بعد از پيامبر تعيين مي شود با اينكه تعيين او با اعلان عمومي بوده ولي فقط تعداد كمي هوادار براي او باقي است كه 3يا 4 نفر هستند مانند ابوذر سلمان وعمار  اما اين تعداد افزايش پيدا مي كند ودر 25 سال بعد ايشان را به جكومت دعوت مي نمايند. اما پس از مدتي اين جكومت گزفته مي شود وسير نزولي يا حالت مهاجرت جعفرطيار گونه اي آغاز مسي شود و اولاد ائمه اين بار نه بسوي حبشه كه بسوي ايران سرازير مي شوند تا دوباره درايران زمان امام رضا  ع مجد و عظمت آنان آغاز شود  مرحله مدينه النبي ايمه درايران است  يعني اقوام ايراني تحت نام امام رضا و فرزندان ايشان به وحدت مي رسند . جمع دوران ائمه عليهمالسلام از سال دهم هجرت تا سال 255  رقمي معادل ده برابر دوران  پيامبري مي شود. .

بهرحال اين مقايسه ها نشان ميدهد رمز و راز عددي ورقمي در زندگي بشر همان تقدير يا اندازه گيريهاييست كه بعضا به آن آگاهي داريم  مثلا خيليها شهادت شهيد بهشتي را به شهادت امام حسين گونه با 72تن از ياران بيان مي كنند و  ما ميدانيم كه لقب اصلي سيدالشهدا به حضرت حمزه عموي پيامبر نيز داده شده واين هماهنگي سه دوران را نشان مي دهدو يا جنگ ايران و آمريكا به جنگ تبوك شباهت داشته كه بدون درگيري مستقيم به پايان ميرسد. . اين ايام در زندگي امام خميني وچه بعد از آن اگر ديقا و مطابق الگوي پيامبر رفتار شود ميتوان اميد وار بود كه نهايت آن پيروزي جهاني وتشكيل حكومت واحد جهاني باشد زيرا بعيد نيست كه بتوان ايران را مامن امن براي جهانيان اعلام نود ومركز اين قدرت را ايران يكپارچه دانست.

سید احمد حسینی ماهینی

*اين مقايسه ها  بطور دقيق ورياضي با نمودارهاي آن بقلم نويسنده  در سال 1369 در شماره 4 مجله حضور نيز درج شده است   

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 9:25  توسط نویسندگان ماهین   | 

15 خرداد آغازي برتمدن هزاره سوم (187)

15 خرداد آغازي برتمدن هزاره سوم (187)





سيد احمد حسيني ماهيني

در بسياري از نظريات مديريتي، زمان هميشه صفر منظور شده وتحولات ثابت فرض مي‌شود. لذا در ارايه تئوري‌ها ماهميشه با اين فرضيه روبرو هستيم كه در شرايط ثابت ومساوي بايد يك عنصر را داخل و يا خارج كنيم و نتيجه آن را بسنجيم. درست مثل علوم تجربي كه در لابراتوار انجام مي‌شود، يك دانشمند تجربي تصور مي‌كند همه شرايط تحت مديريت اوست و به راحتي مي‌تواند شرايط را كنترل كند و لذا آن را مثلاً كنترل كرده و ماده يا عنصري را در تركيبات اضافه و ياكم مي‌كند. بعد هم نتيجه آن را يادداشت مي‌كند. اين عمل ساده را پوزيتيويسم (Positivism ) يا اثبات‌گري مي‌گويند. اما درواقع همه چيز خيالي است چرا كه شرايط تحت كنترل نيستند وعناصر جهاني همان‌هايي نيستند كه ماتصور مي‌كنيم. براي مثال در روايات هست كه اميرمؤمنان عليه‌السلام به يك اعرابي سنگي را نشان داد و گفت: اين سنگ حركت مي‌كند ولي اعرابي با تعجب و شايد هم با نگاه عاقل اندر سفيه، هر نوع حركتي را نفي كرد و به مسخره گفت اين سنگ كه حركتي ندارد!
امروزه ما مي‌دانيم هر جسمي حداقل هشت الي نه حركت دارد و ما قادر نيستيم اين حركت‌ها را از او بگيريم؛ اما هميشه آن را فراموش مي‌كنيم و نتايج عملكردي آنهم به تبع فراموشي ما ناديده گرفته مي‌شود. اولين حركت آن حركت با زمين به دور مدار است. دومين آن، حركت با زمين به دور خورشيد است. سومين آن حركت با منظومه شمسي است و... از درون نيز حركت هر جسمي مانند حركت مولكولي و اتمي وجود دارد. يك پوزيتيويست نمي‌فهمد كه آهن يا مثلاً فنل فتاليني كه ده دقيقه يا يك ثانيه پيش در دست او بوده وبراي آزمايش به دانشجويان خود نشان مي‌داده، هزار كيلومتر آن طرف‌تر بوده است! و ميليون‌ها بار حركت اتمي كمتري از حالا داشته است.شرايط اسيدي كه چند لحظه پيش براي ريختن روي آهن منظور شده، با الآن فرق مي‌كند. لذا فرمول او همه در خيالات هست. همه چيز ثابت است تا او آزمايش‌هاي خود را انجام دهد! زمين وزمان از حركت ايستاده تا اين دانشمند حرف خود را برعليه زمين و زمان به اثبات برساند.در تئوري‌هاي مديريتي و يا عموم نظرات علوم انساني نيز به تبع همه چيز در حال تغيير است. اكنون كه شما براي مشاوره به اتاق روانشناس مي‌رويد از نظر روانشناس همه چيز ثابت است! شما همان بيمار دو روز قبل يا شش ماه پيش هستيد كه گزارش شده است اما در دل شما چه مي‌گذرد؟ طوفاني از آشوب‌ها و تفكرات منطقي و غير منطقي به پاست و روانشناس بايد غير منطقانه وغير منصفانه چشم برهمه اين طوفان‌ها بپوشد زيرا علم روانشناسي كه خود برداشت از علوم غلط تجربه‌گرايي است، اين را از او مي‌خواهد.

ترند (Trend) يا روند

تصور چيزي مستقل از همه چيز فقط يك تصور است و با اين تصورات، آنها يك حقيقت را به ما تحميل مي‌كنند و آن اين‌كه مثلاً خدا نيست و يا اين‌كه پيامبري وجود ندارد و يا اين‌كه وحي و الهام همه خواب وخيال است و اين فقط كار را برخودشان مشكل مي‌كند. حصاري كه بر انديشه خود مي‌تنند و يا در واقع اصولي كه خود ايجاد مي‌كنند دست و پاي خودشان را مي‌بندد. مي‌گويند افلاطون به شاگردان خود مي‌گفت حرف ديگران را بدون دليل قبول نكنيد! يكي از شاگردانش گفته بود همين حرف شما را بايد به چه دليل قبول كنيم؟ يعني اگر قرار باشد دليل براي همه چيز بخواهيم، همين‌كه چرا بايد براي همه چيز دليل بخواهيم زير سؤال مي‌رود. لذا كليات علوم با جزييات آن تفاوت دارد چه رسد به جزييات يك علوم باعلوم ديگر...
يكي از اين مسايل، باز نگري در اصول و تئوري‌هاي مديريت با ديدگاه جديد است و آن اين‌كه ما نقش گذشتگان بسيار دور را از تئوري‌هاي بسيار نزديك نفي نكنيم و روند پيشرفت‌ها را هميشه به خود يا به زمان خود و يا به زمان نزديك خود منحصر نكنيم. انرژي هسته‌اي آيا محصول كار انيشتين است؟ و آيا او از هيچ اين را به وجود آورد و نقطه‌ي او، نقطه صفر بود و ديگر هيچ نبود؟ جاذبه را فقط نيوتن كشف كرد آنهم با افتادن يك سيب؟ و گردش زمين به دور خورشيد را فقط گاليله فهميد و دنيارا خبر كرد؟مسلم است كه اين چنين نبوده و نيست.
قبل از گاليله هم زمين به دورخورشيد مي‌چرخيده و قبل از انيشتين هم انرژي هسته‌اي بوده و قبل از نيوتن هم جاذبه كار خودش را انجام مي‌داده و منتظر تشكر نيوتن و يا كشف او باقي نمانده بود. تمدن بشري نه ابتدا داشته و نه انتها خواهد داشت. اين‌كه خود را در اول آن قرار دهيم ويا در آخر آن، فقط يك تصور است. اين‌كه روزي جهان نبوده و خلقت خداوندي تعطيل بوده و يابشري نبوده، فقط ساخته ذهن ماست. يكي بود يكي نبود و غير ازخدا هيچكس نبود، فقط براي قصه‌هاست. البته الآن هم غير از خدا هيچكس نيست چون همه چيز از آن خداست و از اوست اما همه‌ي اينها تعريف‌هاي ماست و واقعيت را تغيير نمي‌دهد. آيا زماني وجود داشته كه بشر نبوده و حركت دسته‌جمعي نداشته و اصول مديريت و رفتار سازماني و ساختارهاي اجتماعي را رعايت نمي‌كرده؟
اين سؤال جوابي ندارد مگر اين‌كه ماهمانند يك جراح چشممان را بر بقيه اعضا ببنديم و آنها را بيهوش كنيم و با چاقو اين قسمت را ببريم و خارج كنيم...يك بررسي ساده نشان مي‌دهد كه حداقل 15هزار سال قبل از ميلاد، در تپه‌هاي باستاني ايرانيان در زاگرس و در مكان‌هاي ديگر آثار و علايم وجود كارگاه‌ها كاملاً روشن است. اما آيا اينها كه اساس تمدن امروزي ماست، بايد حذف شوند و اساس تمدن هزاره سوم بر هيچ و پوچ بنا شود و همه چيز به تصادف منسوب شود؟ به طور تصادفي آتش كشف شد؛ به طور تصادفي آهن كشف شد؛ به طور تصادفي كشاورزي به وجود آمد و به طور تصادفي...؟

15 خرداد آغازي برتمدن هزاره سوم

ما پانزده هزار و هفت هزار وشش هزار سال تمدن كهن را به كناري مي‌گذاريم و يك بررسي ساده در هزاره‌هاي موجود مي‌كنيم. ايرانيان يك روند سازنده در طول تاريخ داشته‌اند. هزاره اول، تمدن كورش و داريوش بود كه برتمام جهان سيطره داشت و زماني‌كه اروپاييان در كوه المپ به دنبال خدايان مي‌گشتند و يا در فلسطين و اطراف آن يهوديان، انبياي خود را مي‌كشتند. اين داريوش وكورش بودند كه به دانيال نبي در اهواز وحيقوق نبي در همدان و قيدار در زنجان و چندين پيامبر ديگر در قزوين مأوا داد و آنان را از شر كشتار و قتل عام نجات داد. در هزاره‌ي دوم، وقتي‌كه در انگليس به اعتراف خود تاريخ‌نويسانشان مانند ويل دورانت آدم‌خواري مي‌كردند، تمدن ايرانيان بود كه در دانشگاه‌هاي جندي شاپور و جامعه بغداد در حال پيشرفت بود. اما آنان اين پيشرفت‌ها را برنتابيدند و خواستند همه چيز را نابود كنند و همه را از ابتدا و به نام خودشان بنويسند؛ همه چيز مهيا بود. همه علوم از ابتداي قرن نوزدهم آغاز مي‌شود و در قرن بيستم به تكامل مي‌رسد و چيزي به نام ايران يا ايراني در كتب و تئوري‌ها وجود ندارد؛ حتي رسم‌الخط را عوض مي‌كنند و به جاي نوشتن از سمت راست، از سمت چپ شروع مي‌كنند تا هيچ نشاني نباشد. اين فاجعه در تركيه بسيار واضح است. مردمي‌كه مولانا را دوست دارند ولي الآن نه مي‌توانند زبان او را بفهمند و نه خط او را بخوانند. خط او به رسم‌الخط فارسي و زبان او هم فارسي است؛ اما مردم تركيه خط لاتين دارند و زبان تركي... و پيوند اين دو مقطعِ كاملاً مجزا از هم فقط يك دليل دارد و آن هم علاقه به گذشته است كه اگر اين نبود و اگر قونيه هم با خاك يكسان مي‌شد، اين علاقه هم از بين مي‌رفت. لذا مي‌بينيم كه استعمار به تخريب آثار باستاني مي‌پردازد. در مكه و مدينه و در قدس، در ميان هاي و هوي و بگير و ببندِ تخريب اماكن، به سرعت در حال اجراست تا بلكه اين رشته نيز بريده شود و مردم بي هويت و بي ريشه و تاريخ شوند. اما اين تاريخ بسيار گسترده‌تر آن است كه با چند تا بيل مكانيكي912 يا لودر دي هشت بتوان آن را نابودكرد. در جنگ جهاني اول تصور كردند با تجزيه عثماني كار تمام شد! اما در دل اروپا گروهي پيدا شدند كه مشخصات ايراني اعلام كردند! و با همين مشخصه محبوبيت يافتند و نژاد برتر خود را با افتخار آريايي دانستند. لذا جنگ دوم جهاني شروع شد. ابتدا آلمان ازبين رفت ولي اين مهم نبود؛ مهم آن بود كه سران متفقين درتهران بيايند و فاتحه‌اي براي ايران و ايراني و قوم آريا بخوانند! كه آمدند.
چرچيل و روزولت و استالين آمدند درتهران، جلسه ختم گذاشتند و تهران را پل پيروزي خواندند و ايرانِ باقيمانده را هم بين خودشان تقسيم كردند! شمال ايران به شوروي‌ها رسيد و جنوب به انگليسي‌ها و وسط هم به آمريكايي‌ها. اما تازه بيداري ايرانيان آغاز شده بود.
سال‌ها هزينه كردند تا با مرفين و ترياك و مواد مخدر، ايراني‌ها را به خواب ببرند و او را نابود كنند و اثري از آنها باقي نماند. در زمان جنگ دوم جهاني با شيوع دادن بيماري طاعون و حصبه و وبا، جمعيت ايران را با مرگِ ساكت و با ترويج افيون، با مرگ خودخواسته از 16 ميليون به 8 ميليون رساندند. اما بيداري ايرانيان چيزي نبود كه آنها ازآن غافل باشند. آنها مي‌دانستند كه شير، شير است؛ گرچه خوابيده باشد. رضاخان را علم كردند تاخط و زبان راهم برگرداند. لباس را هم تغيير دهد و تقي‌زاده را كوك كردند چون تا ايراني از فرق سر تا نوك پا فرنگي نشود، فايده ندارد. اما اين آتش زير خاكستر بود. بايد طوفاني مي‌شد و بادي مي‌وزيد تا اين آتش شعله‌ور شود. مدرس‌ها و نواب صفوي به ميدان آمدند. دشمن تصور كرد با ترور مدرس و اعدام نواب صفوي، ديگر كار تمام است ولي شاگرد او خميني كبير از راه رسيد و ثابت كرد كه از كليني تا خميني، خط سرخي است كه هزاره سوم را هم در دايره تمدن ايراني قرار خواهد داد. وي را دستگير كردند، اما 15خرداد مردم به خيابان‌ها ريختند. ايشان را به تركيه تبعيد كردند، ولي مردم ترك زبان حتي فارسي ياد گرفتند تا از او تبعيت كنند. به عراق فرستادند، اما حجره‌هاي تنگ و تاريكِ نجف جايگاهي شد براي تدوين ايدئولوژي ولايت فقيه. او را به كويت فرستادند اما كويتِ شيعه، آماده جشن و سرور شد! ديگر زمين به تنگ آمد، آن هم نه براي خميني كبير كه براي دشمنانش.
اينجا بود كه فرمود من ايستگاه به ايستگاه و فرودگاه به فرودگاه مي‌روم و پيام ايرانيان را به گوش جهان مي‌رسانم! ناچار او را به ايران فرستادند تا در هواپيما و يا در فرودگاه، به دست ايراني صفتان ددكيش نابود شود. اما هواپيماي او سالم بر زمين نشست. به بهشت زهرا رفت و فرياد برآورد كه من دولت تعيين مي‌كنم؛ من توي دهن اين دولت مي‌زنم و زد. و نگذاشت كه هزاره دوم بدون ذكر نام ايران به پايان برسد. 15 خرداد را به 14 خرداد وصل كرد تا نام ايران آغاز گر هزاره سوم باشد و هرطفلي كه به دنيا مي‌آيد، با نام ايران شير بخورد و خود يك شير باشد درجهان! طفل 15 خرداد اكنون در هزاره سوم تبديل به سيد حسن نصرالله شده و با افتخار تمام، درحالي‌كه دندان مستكبران را در دهانشان مي‌شكست، فرياد زد كه از شاگردان اين خميني است و از تحصيلكردگان دانشگاه‌هاي ايران. 14خرداد، در واقع آغازگر حركتي بود براي هزاره سوم و لذا مي‌بينيم كه علي‌رغم تمامي كارشكني‌ها و ناديده گرفتن‌ها، نام ايران و ايراني در تمامي وجود جهان جاري است. بزرگترين چالش انتخابات رياست‌جمهوري‌ها در آمريكا از ابتداي حركت آنان نام ايران بوده و الآن هم هنوز بزرگ‌ترين مناظره‌هاي اوباما، هيلاري كلينتون و ديگران فقط بر سر ايران است. يكي مي‌گويد من اگر رييس‌جمهور شوم، به ايران لشكر مي‌كشم و آن ديگري مي‌گويد من اگر رأي بياورم، با ايران وارد مذاكره مي‌شوم. چوب و هويجشان را تيزكرده‌اند، آنهم فقط براي ايران. گويا جز ايران ديگر جايي نيست و اگر هم هست، مهم نيست. و اين تازه از علائم سحر است، باش تاصبح دولتت بدمد. اما تمام اين نفس‌هاي گرم دردل برخي ايرانيان مانند آهن سرد است. آنان در دل ايران هستند ولي دلشان با ايران نيست. امام خميني به آنان هم فرمود: آنهايي‌كه خواب آمريكا را مي‌بينند، خدا بيدارشان كند...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:10  توسط نویسندگان ماهین   | 

در جستجوی الگوی مصرف مناسب

«لا‌تبذروا، ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین؛ تبذیر و اسراف نکنید، زیرا مبذرین از برادران شیطان بزرگ هستند».

سوره اسرا، آیه 26

منکراتی که در سطح جامعه وجود دارد و می‌توان از آنها نهی کرد و باید نهی کرد، از جمله این‌ها است: اتلاف منابع عمومی، اتلاف منابع حیاتی، اتلاف برق، اتلاف وسایل سوخت، ائتلاف مواد غذایی، اسراف در نان؛ ما این همه ضایعات نان داریم، اصلاً این منکر است، منکر دینی است، منکر اقتصادی و اجتماعی است.

مقام معظم رهبری

برای وضو، یک سیر آب و برای غسل، یک من آب کافی است.

پیامبر اسلام‌(ص)

مقدمه: الگوی مصرف داریم، ولی باید اصلاح شود.

این‌که برخی‌ها می‌گویند الگوی مصرف نداریم و باید از ابتدا آن را ایجاد کنیم، حرف صحیحی نیست؛ درست مثل این است که بگوییم در زندگی هدف نداریم یا برنامه‌ای نداریم؛ البته که داریم، اما ممکن است که صحیح نباشد و باید آن را اصلاح کنیم؛ لذا امسال را مقام معظم رهبری سال اصلاح الگوی مصرف نام نهادند. برای این منظور باید همه عوامل آن شناسایی و تعریف شوند. ما باید بدانیم که چه مصرف کنیم، کجا مصرف کنیم، چه مقدار و به چه منظور‌هایی و در چه زمان و مکانی... پاسخ‌گویی به این سوالات ما را به اهداف اصلی و عملکرد واقعی و بالا بردن بهره‌وری راهنمایی می‌کند.

البته الگوی مصرف در غرب بسیار ساده است زیرا همه چیز را پول تعیین می کند وقیمت اساس الگوی مصرف است هرچه را بخواهند کم مصرف شود گران می کنند اما در اسلام قیمت تعیین کننده نیست بلکه نیاز تعیین کنده است مثلا اگر نان را گران کنیم ممکن است مصرف کمتر شود ولی عده زیادی نان خالی هم نخواهند داشت که بخورند واینکه ایدال فکر کنیم جامعه باید طوری باشد که همه توان خرید داشته باشند فقط یک خیال است واقعیت جهان این است که عده ای فقیر هستند ونباید در الگوی مصرف نادیده گرفته شوند

 

تعریف مصرف: مصرف، فرآیند عام جهانی است؛ گاهی مصرف به معنی اتلاف هم هست، یعنی از بین بردن که این دو تعریف، متضاد هم هستند. در مفهوم، فرآیندی هر مصرفی تبدیلی محسوب می‌شود؛ یعنی ما مواد اولیه را مصرف می‌کنیم تا کالا درست کنیم و کالا را مصرف می‌کنیم تا ساختمان بسازیم و الی آخر. ولی در مفهوم اتلاف، به معنی این است که مثلاً آب یا برق را که مصرف می‌کنیم، یعنی آن را نابود کرده‌ایم.

 

مصرف راز بقای اقتصادی و اجتماعی است

برخلاف تصور فنا و نابودی که از مصرف می‌شود، مصرف عامل بقا و راز سر به مهر طبیعت است. چرخه عظیم غذایی جهان از مصرف شکل می‌گیرد. خوردن و خورده شدن و مسئله آکل و ماکول یک اصل لذت‌بخش فلسفی و معنوی است. درست مانند فلسفه مرگ که در نظر برخیها، مرگ پایان زندگی است، ولی دراز‌نای هستی، مرگ پلکان ترقی است. از این‌رو، اسراف و تبذیر هم به معنی بر هم زدن نظم آکل و ماکول است. فرض کنید برای تولید پنیر به 60 درصد شیر، 39 درصد آب و 1 درصد مایه پنیر احتیاج دارید؛ حال اگر به‌جای یک درصد، 2 درصد مایه پنیر بزنید، چه اتفاقی می‌افتد؟ درست همان اتفاقی می‌افتد که اگر به جای 39 درصد آب، 50 درصد آب مصرف کنید: کل شیء بمقدار؛ یعنی کار جهان، خلقت دنیا بر روی میلی‌متر‌ها است و اگر این میلی‌متر‌ها رعایت نشود، در نظم جهان خللی وارد کرده‌ایم. درک این مسئله فقط هنگامی برای ما مشکل است که منافع خاصی از آن داشته باشیم؛ یعنی برای یک پنیر‌فروش، 1 درصد را 2 درصد کردن بسیار سنگین است، ولی 39 درصد را 50 درصد نمودن، بسیار راحت! زیرا افزودن آب، فریب خریدار است و سود بالا‌تر؛ ولی افزودن مایه پنیر، زیان است و سود خریدار!

برای درک بهتر این موضوع می‌دانیم اگر تمامی ستاره‌ها به هم بریزد و راه کهکشان شیری تغییر کند و سرعت کرات آسمانی متفاوت شود، خواهیم گفت این نظم جهان است؛ اما اگر در این میان، سنگی یا پاره‌سنگی به سر ما بخورد و سر ما بشکند، آیا آن‌وقت هم می‌گوییم نظم جهان است یا با توقع تمام فریاد بر می‌آوریم: آخر خدایا! میان این همه سر، سر من باید بشکند؟! چون محور اصلی جهان را خودمان می‌دانیم، هر ضرر و زیان به خود ما، ضرر و زیان به جهان است و این خود‌محوری در مصرف هم خود را نشان می‌دهد: اگر پول برق و آب را خود ما بدهیم، ناچار دیگران باید در مصرف صرفه‌جویی کنند، ولی اگر پول را دولت بدهد یا پدر و مادر بپردازد یا شرکت پرداخت نماید، اشکالی در اسراف آن نمی‌بینیم و می‌گوییم کندن یک مو از خرس هم غنیمت است. «وقت» اگر وقت من است، از طلا گران‌بها‌تر است و همه باید در جلسات سر ساعت حاضر شوند، ولی اگر وقت دیگران شد، ترافیک، آسمان، ابر، باران و‌... بهانه می‌شود تا این طلای نایاب اتلاف شود.

الگوی مصرف

الگو یا مدل، مجموعه رفتار‌ها و معیار‌هایی است که برای تنظیم فرآیند مصرف در چهارچوب اهداف مشخص بیان می‌شود. برخی از این الگو‌ها، طبیعی هستند؛ مثلاً غرایز بشری یا حیوانی به‌طور طبیعی میزان مصرف هر چیز را تعیین می‌کنند. موقع غذا خوردن یا اعمال غریزی دیگر لازم نیست کسی به حیوانات بگوید چه مقدار بخورد یا چه زمانی بخورد؛ آنها به‌طور طبیعی گرسنه شده و پس از یافتن طعمه به مقدار نیاز خورده و سیر می‌شود. رفتار مصرفی انسان‌ها تا سنین بلوغ چنین است؛ یعنی کودک به محض به دنیا آمدن بدون معلم، مکیدن شیر را از پستان مادر آغاز می‌کند و وقتی سیر شد، آن را پس می‌زند. لذا تعریف اسراف یا تبذیر برای کودکان و آموزش آن، امری غیر‌منطقی است و همین‌ط.ور برای حیوانات یا گیاهان؛ اما شناخت این تعریف برای انسان‌های بالغ و کسانی‌که با این موجودات سر و کار دارند، امری لازم است؛ مثلاً یک مادر باید بداند که وقتی فرزندش گرسنه می‌شود، عکس‌العمل او گریه کردن، تکان دادن دست و جستجوی شیر با دهان است و وقتی سیر شد، آن را رها کرده و می‌خوابد‌... و این شناخت مادر به او کمک می‌کند تا نسبت به اسراف و تبذیر خودش مصونیت داشته باشد و مثلاً کودک را از خواب بیدار نکند تا دوباره به او شیر گاو و یا خوراکی‌های اضافه بدهد؛ اگر این امر را ادامه دهد، نه اینکه کودک نمی‌خورد، بلکه مریض می‌شود؛ زیرا بدن او قدرت پاسخ‌گویی ندارد و لذا یا چاقی مفرط می‌گیرد و یا بیماری‌های بزرگ‌سالان را تجربه می‌کند. این دقیقاً مفهوم عدم رعایت الگوی مصرف است. یعنی زیاده‌روی یا کم‌روی نشانه‌هایی دارند که یا به عنوان بیماری از آن یاد می‌کنیم؛ پس اگر اقتصاد یک کشور بیمار باشد، مفهوم آن کم‌روی یا زیاده‌روی در مصرف است. اگر مردم بدون آنکه نیاز داشته باشند، به خرید خودرو اقدام کنند، نتیجه‌اش ترافیک و سنگینی رفت‌و‌آمد است. اگر مردم برای دریافت وام، نیازی نداشته باشند، اما به‌ خاطر از دست ندادن سهمیه یا امثال آن نسبت به اخذ وام اقدام نمایند، نتیجه‌اش خرید و فروش وام و بالا بردن بهره و افزایش حجم نقدینگی و تورم است و اگر در کارخانه‌ای مواد اولیه بدون اینکه نیازی باشد، خریداری شود که مثلاً ممکن است قیمت افزایش یابد یا سهمیه آنها از بین برود، باعث ضایعات بیش از حد، گرانی کالا، افزایش هزینه‌های انبار‌داری و غیره می‌شود.

استاندارد‌های مصرف

مصرف، استاندارد‌های معینی دارد که بسیاری از آنها از اول تعریف شده و معمولاً در رزومه تولید یا اهداف و برنامه‌های تولید بیان می‌شود؛ یعنی به‌دست آوردن آن اصلاً مشکل نیست؛ مثلاً وقتی ما بخواهیم اجاق‌گاز تولید کنیم، میزان ورق آهن مصرفی، لوله‌های مصرفی، حتی فلکه و شیر و تعداد بند‌های آن هم توسط مدیر تولید و یا مهندس تولید محاسبه و طی نقشه‌های زیادی در کتاب‌چه راهنمای تولید درج می‌شود. این عمل، بسیار مهم و از همه موارد تولید، باارزش‌تر است؛ زیرا یک مهندس برای همین استخدام می‌شود تا میزان قطعات، مواد مصرفی و حتی مقدار برق مورد نیاز را برآورد کند تا تولید دچار مشکل نشود. فرض کنید مهندس تمامی محاسبات را دقیق انجام داده باشد، اما محاسبه برق و میزان مصرف آب را اشتباه کرده باشد، کارخانه با آن عظمت به علت نرسیدن برق یا آب تعطیل خواهد شد و مهندس طراح آن فقط به همین دلیل اخراج می‌گردد! که چرا طرح او جامع نبوده و میزان مصرف آب یا برق در آن محاسبه نشده یا درست محاسبه نشده است! در مورد رفتار‌های انسانی نیز چنین است؛ مدیر آموزش یا مدیر امور انسانی و استخدامی وظیفه دارد تمامی استاندارد‌های مورد نیاز کار را بنویسد و افراد را بر اساس آن استخدام کند و در ادامه کار آنها را آموزش دهد تا دقیقاً همان‌طور که پیش‌بینی شده، کار کنند. در یک دید بزرگ‌تر، جوامع انسانی نیز همین‌طور هستند. خداوند عالم که این انسان‌ها را آفرید، برای آنها دفترچه راهنما نوشت! همان‌طور که شما یک دارو می‌خرید، اول به بروشور یا راهنمای آن مراجعه می‌کنید و بعد آن را مصرف می‌کنید، آن هم زیر نظر پزشک، جوامع انسانی هم باید قرآن را مطالعه کنند و بر اساس رفتار‌های الهی خود را تنظیم نمایند و از خداوند بخواهند که آنها را مطابق سیره و روش پیامبران و انبیای الهی تربیت نماید و این منطق عقل و استاندارد‌های رفتاری است. هرکس بخواهد به سعادت برسد، یعنی به هدف‌های انسانی دست یابد، لازمه‌اش رعایت رفتار‌ها و الگو‌های مناسب آن است و قرآن کریم هم می‌فرماید: «ان الدین عند الله الاسلام» روش زندگی مورد نظر خداوند، فقط اسلام است و الگوی چنین اسلامی را هم پیامبر معرفی می‌‌کند و می‌فرماید: «و لکم فی‌الارض رسول‌الله اسوه حسنه: برای شما الگوی مناسب، همان رفتار پیامبرانه است»

 

استثنا‌های مصرف

اسراف برای علم‌آموزی اشکال ندارد

الگوی مصرف در برخی موارد استثنا‌بردار هم هست؛ یعنی مانند هر قانون یا قاعده، یک تبصره هم لازم دارد؛ مثلاً در آموزش علم و اخلاق و سجایای انسانی، اسراف معنی ندارد. هرچه بیشتر هزینه شود، در واقع یک سرمایه‌گذاری انسانی است؛ مثلاً در پژوهش‌ها، اختراعات، ابتکارات و هر چیزی که باعث پیشرفت بشریت شود، اسراف اشکالی ندارد؛ یعنی محدودیت مصرف منابع از بین می‌رود. مثلاً در مورد پروژه تحقیقاتی مبارزه با مواد مخدر یا بیماری ایدز یا ساختن یک ماهواره یا بردن انسان به فضا، نمی‌توان گفت الگوی مصرف به چه معنا است؛ چه بسا بسیار هم هزینه شود و نتیجه‌ای هم به‌دست نیاید، ولی همین هزینه‌ها اولاً باعث رشد فکری جوانان شده و ایده‌های نوین بشری را تقویت کرده و بعداً باعث سودآوری‌های کلان هم می‌شود. در همین زمینه از امام حسین‌(ع) نقل است: «روزی فرزند او نزد پدر آمد و سوره توحید را خواند. امام حسین‌(ع) سوال کرد پسرم این سوره را چه کسی به تو یاد داده است؟ ایشان از معلم خود نام برد. امام حسین‌(ع) وی را دعوت کرد و به عنوان پاداش دهان او را پر از زر و طلا کرد و فرمود علم‌آموزی قیمت ندارد و اگر بیشتر از اینها هم به معلمان داده شود، جای دوری نمی‌رود.» البته این حادثه الگو و نمونه است؛ والا ممکن است تکرار آن امکان‌پذیر نباشد؛ یعنی هر معلمی با این بودجه درخواست تعلیم کند، مسلم است که آموزش رایگان و امثال آن زیر سوال می‌رود؛ اما نمونه رفتار این است که در برخی موارد جهت تشویق معلمان یا نو‌آموزان و یا به‌طور کلی برای علم و دانش باید اهمیت فوق‌العاده قایل شد. در مورد هدایای بهشتی برای کار‌های نیکو کردن هم این امر مصداق دارد؛ یعنی مثلاً به‌ازای یک خرما صدقه دادن، میلیون‌ها برابر پاداش داده می‌شود. می‌گویند روزی فردی از دنیا رفت و به پیامبر سفارش کرد انبار خرمای او را صدقه دهد. وقتی کار پیامبر تمام شد، یک خرمای کمی پوسیده در ته انبار بود. فرمود: «اگر در زمان زندگی خودش این خرما را صدقه می‌داد، از این همه صدقات که من دادم، پاداش‌اش بیشتر ب
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:56  توسط نویسندگان ماهین   | 

قوميت‌گرايي، پتانسيل سرمايه‌گذاري (318)

طرح جامع سرمايه‌گذاري كه در نشريه «مناقصه‌مزايده» در مورد استاني كردن سرمايه‌گذاري‌هاي بين‌المللي ارايه شد، اولين بار توسط استان همدان صورت اجرايي به خود گرفت: همايش يك‌روزه سرمايه‌گذاري بين‌المللي در همدان در حالي گشايش يافت كه مي‌توان آن را براي تمام استان‌ها، حتي شهرستان‌ها و روستا‌ها عملي ساخت. مفهوم اين امر، آن است كه تمام سرمايه‌گذاران فراركرده و يا مهاجرت كرده و يا انتقال مكان داده، بدون تغيير محل زندگي، حاصل دسترنج خود را به زادگاه‌شان ارسال دارند. فرآيند اين انتقال، بسيار پيچيده و هميشگي بوده است؛ يعني تمامي انسان‌ها در طول تاريخ كه مهاجرت نمودند، هرگز از زادگاه خود روي‌گردان نشدند؛ زيرا علايق دوران كودكي هرگز از ذهن انسان پاك نمي‌شود. اين علايق به صورت‌هاي گوناگون خود را نشان مي‌دهد؛ مثلاً ما شاهد هستيم اولين كاري كه كارگران فصلي يا كارگران مهاجر انجام مي‌دهند، جمع‌آوري دستمزد‌ها و ارسال آن براي اقوام مي‌باشد؛ يعني همه مي‌دانند كه يك كارگر افغاني كه در ايران كار مي‌كند، همه مشغله ذهني‌اش اين است كه كمتر خرج كند و بيشتر پس‌انداز كرده و آن را به افغانستان بفرستد. همين‌طور كارگران ايراني كه به دبي يا ژاپن مي‌روند، نه به خاطر علاقه آنها به چشم بادامي‌هاست، بلكه به خاطر علايق دوستي و حبّ وطن است و هدف آنها، جمع‌آوري هرچه بيشتر سرمايه و بازگشتن پيروزمندانه به ايران است. البته ممكن است اقامت‌ها يا ازدواج‌هايي هم صورت پذيرد، ولي همه آنها به خاطر ايران است؛ يعني مهاجر ايراني مي‌خواهد بگويد استعداد او اين كار‌ها را انجام داده است و اگر در ايران شناخته مي‌شد هرگز چنين كاري نمي‌كرد؛ لذا مرحله دوم سرمايه‌گذاري موردنظر ما از اين انگيزه بهره مي‌جويد، يعني ايرانياني كه سرمايه خود را از ابتدا به ايران و همشهري‌ها و بستگان خود فرستاده‌اند كه موضوعي از دست رفته است و نه اين‌كه نتوان براي آن برنامه‌ريزي كرد، ولي بيشتر هدف دسته دوم مهاجران هستند كه به‌خاطر احساس تحويل‌نگرفتگي، در خارج از كشور به سرمايه و مال و منالي رسيده‌اند. لذا با حركت همايش‌گونه استاني يا شهرستاني مي‌توان به آنان يادآوري كرد، قدر شان شناخته و مقدمشان گرامي است. قوميت‌گرايي هميشه براي يك ملت تهديد محسوب مي‌شود، ولي اين امر مي‌تواند تبديل به يك فرصت شود. به لحاظ تئوريك در موارد اختلاف‌انگيز تنها راه وحدت گرايش به پراگماتيسم يا عمل‌گرايي است؛ لذا در اين‌گونه موارد، بهترين راه، حل مشكل قوميت‌گرايي و دعوت آنان به سرمايه‌گذاري رقابتي است. عرق ملي و قومي هر‌كس براي اين منظور مانند يك موتور محرك مالي و اقتصادي عمل مي‌كند. از همايش‌هاي بين‌المللي كه در همايش بين‌المللي ايرانيان خارج از كشور در سالن اجلاس سران الگو‌برداري مي‌شود و نمونه آن در استان همدان انجام شد، مي‌توان براي تمامي قوميت‌ها رونق اقتصادي، سود‌آوري، اشتغال و رفاه به بار آورد. البته قوميت‌گرايي در نظريات اسلامي هيچ‌گاه تهديد محسوب نمي‌شود؛ زيرا اسلام با يك تئوري ساده اين موضوع را حل و فصل نموده است؛ آنجا كه فرموده است: «الاسلام وطن المسلم؛ وطن يك مسلمان، اسلام است» هرجا اسلام باشد، همان‌جا وطن اوست و يا وقتي مي‌فرمايند: «انما اكرمكم عند‌الله اتقاكم»؛ قبل از آن مي‌فرمايد اصل و ريشه همه انسان‌ها به يك زوج اوليه بر‌مي‌گردد؛ حضرت آدم جد انسان و حضرت حوا، جده همه انسان‌ها است. اختلاف در زبان و رنگ پوست و امثال آن فقط براي شناسايي يكديگر است و اين فرمول بسيار ساده و قابل فهم است كه چون همه شبيه هم باشند، امكان شناسايي ويژگي‌هاي فردي هركس مقدور نيست؛ لذا همان‌طور كه هر‌كس براي خود شخصيت مستقلي قايل است، ظاهر او نيز بايد چنين باشد؛ بنابراين سياه و سفيد بودن، ترك و فارس شدن يا امثال آن ريشه در وحدت بشري دارد؛ مثلاً سرخ‌پوستان در افسانه‌هاي خود مي‌گويند خداوند 4 خمير (گل) درست كرد و آنها را در كوره گذاشت. اولي را كه درآورد، هنوز خوب نپخته و آزموده نشده بود و سفيد مانده بود! دومي كمي پخت و زرد شده بود، سومي را كه آورد، سرخ شده بود؛ محو تماشاي اين بود كه چهارمي يادش رفت و سياه سوخته شد! مسلماً اقوام زرد يا سياه هم براي برتري نژاد خود افسانه‌ها خواهند داشت، اما همه اينها عامل تخريب نبايد باشد، اقوام بر يكديگر برتري ندارند و همه با هم يكسان هستند و تنها باتقوا‌‌ترين آنها نزد خدا محبوب هستند. يكي از روش‌هاي تقوي هم سود رساندن به ديگران است. «بهترين شما كسي است كه براي مردم سود‌آور‌تر و مفيد‌تر باشد»: جمله پيامبر اسلام‌(ص) است كه مي‌تواند استراتژي سرمايه‌گذاري و سود‌آوري را براي مردم تعيين كند.


بنزين يك مسأله يا يك اكازيون براي سرمايه‌گذاري

نقطه ضعف‌هاي شخصي هيچ‌گاه بر خود انسان آشكار نيست؛ ولي دشمن همه آنها را شناسايي مي‌كند تا بتواند از آن در مواقع لازم براي ضربه زدن استفاده كند. ملت ايران پس از انقلاب اسلامي ايران حيات دوباره‌اي يافت. در اين تجديد حيات، يك تجديد حيات جهاني هم بود؛ افت‌و‌خيز‌‌ها شروع شد و مانند طفلي كه راه رفتن را مي‌آموزد، دوران جديدي از پويندگي و بالندگي آغاز گرديد. زخم‌هاي اوليه انقلاب اسلامي مانند شهادت بزرگاني چون شهيد بهشتي و مطهري و رجايي و‌... بسيار زود و به موقع شروع شدند و جاي آن را ايدئولوگ‌ها و دانشمندان جديد گرفتند و كتاب‌هاي زيادي در حوزه انديشه نوشتند و ياد اين اساتيد را زنده و گرامي داشتند؛ اما در زخم دوم، جوانان برومند اين مرز و بوم به مصاف دشمن تا دندان مسلح رفتند و در مسلخ عشق جام شهادت نوشيدند، ولي باز جاي آنها را در عرصه فن‌آوري و علم و دانش، دانشمندان انرژي هسته‌اي گرفتند. كساني كه در يك دانشگاه و با يك رشته تحصيلي در آن شروع به كار كردند و هنري و علمي آفريدند كه دوست و دشمن لب به ستايش آنان گشودند؛ اما امروزه اوباما مي‌خواهد تغيير را ايجاد كند و او نمي‌خواهد از راه زخم وارد كردن بيايد، زيرا ديده است هر زخمي بر اين نهال تازه‌رس به زودي خوب شده و تنه تناوري را به بار مي‌نشاند. امروز سياست‌مداران غربي مطالعات وسيعي را براي انحراف فكري و اخلاقي اين جوانان آغاز كرده‌اند و تصور مي‌كنند كه اين جوانان برومند، همان جوانان خودشان هستند كه در دام افتاده و اقدام به مصرف مواد مخدر و مشروبات مي‌كنند؛ آخر سر هم يا در كنار خيابان مي‌ميرند و يا خودشان را از بالاي پل‌ها و ساختمان‌ها به زير مي‌اندازند؛ آنها در واقع مرگ اين ملت را نشانه رفته‌اند و اين مرگ را از جوانان و نوجوانان شروع كرده‌اند، ولي مي‌بينيم با تمام كاهش قيمت‌ها و افزايش عرضه آن همه خلاف، جوانان همچنان بالا‌‌بلند و سرو‌قامت ايستاده‌اند.

نمايشگاه غذاي حلال

ساليانه در مالزي، غذاي حلال به نمايش در مي‌آيد و هر سال پر‌شكوه‌تر مي‌شود و نقش ايران و جوانان صنعت‌گر ايراني برجسته‌تر مي‌شود و اين نشان مي‌دهد مردم دنيا روندي را آغاز كرده‌اند تا از مصرف غذاي غير‌حلال دوري جسته و به مصرف مواد حلال روي بياورند. بنابر نظريه كارشناسان اين گرايش نه تنها در بين مسلمانان افزايش يافتند، حتي در بين غير‌مسلمانان نيز در حال زياد شدن است؛ چه آنان معتقدند غذاي حلال، همان غذاي سالم است كه انسان‌هاي برومند و بلند‌همت به جامعه تحويل مي‌دهد. اكنون بحران جهاني در واقع يك فرصت بزرگ است، زيرا مردم از مصرف مواد قبلي به مصرف مواد جديد روي آوردند. توليد‌كنندگان مواد گذشته كه اغلب مواد غير‌حلال از قبيل مواد مخدر، مشروبات، سيگار و... بود، در حال از دست دادن بازار خود و رفتن به كام نابودي هستند و اين بحران است براي آنان، ولي در عوض مسلمانان بازار يك ميليارد و نيمي خود را بر روي كالا‌هايي باز مي‌كنند كه حلال باشد و سيستم توليدي جديدي را بنا مي‌نهند. اين روند در ايران شتاب بيشتري دارد و مردم در دوران انقلاب اسلامي با خراب كردن مشروب‌فروشي‌ها و بستن كاباره‌ها اين حركت را آغاز كردند و امروز به انتهاي آن نزديك شده‌اند. اكنون دشمن هيچ كالايي ندارد كه بتواند آن را عرضه كند و به ناچار به سراغ كالا‌هايي چون بنزين مي‌رود. كنگره آمريكا در ادامه، سياست‌هاي تيمي خود را در اين سي ساله اخير تصويب نموده كه فروش بنزين را به ايران تحريم كنند؛ اما غافل از آن است كه اولاً اين يك فرصت براي ايران است، زيرا 80 درصد از درآمد نفت، صرف خريد اين ماده آتش‌زا مي‌شود و با سهميه‌بندي كردن آن، مي‌توان آن را كاهش داد و پول آن را صرف ايجاد پالايشگاه بنزين نمود؛ علاوه بر اين‌كه گاز‌سوز نمودن خودرو‌ها به سرعت در حال افزايش است، اما از همه مهم‌تر اينكه فكر خلاق ايراني به‌زودي شگفتي جديدي مي‌آفريند و آن اين‌ است كه كاري خواهد كرد تا اين تهديد هم مانند بقيه تهديد‌ها به فرصت تبديل شود. به طور مثال: حضور پرثمر رهبر معظم انقلاب اسلامی در کردستان، امید پیشرفت و آبادانی بیشتر این سرزمین است.

سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:54  توسط نویسندگان ماهین   | 

بودجه احزاب

احزاب منابع مالی خود را اعلام نمی کنند ؛ ولی مردم می دانند که آنها از چه کسانی کمک های مالی دریافت می کنند و یا به عبارت روشنتر توسط چه کسانی بوجود می آیند . ممکن است در اساسنامه یا مرامنامه خود بگویند بودجه احزاب از حق عضویت یا کمک ها ی مردمی تأمین می شود ولی همه

می دانند که مردم هیچ دلیلی بر ای گرایش به احزاب ندراند جز اینکه تأمین مالی شوند ؛ یعنی برعکس مرامنامه یا اساسنامه ، برای جذب عضو ، حزب باید هزینه کند نه آنکه درآمد بوجودآورد.حتی اگر حزب نقداّ وجهی را به هواداران نپردازد لا اقل برای جذب و نگهداری آنان باید هزینه کند .هرچند ما می دانیم که اعضای احزاب حقوق بگیر هستند یعنی چه بسا به مرامنامه و اساسنامه حزب هم اعتقادی نداشته باشند ولی با دید یک شغل و دآمد ناچار هستند آن را تبلیغ و بزرگنمائی کنند ؛ لذا می بینیم کسانیکه به مرامنامه حزب اعتقادی دارند باید هزینه کنند و کسانیکه اعتقاد ندارند کار می کنند و حقوق

 می گیرند .

 

برخلاف شرق ،  درغرب این موضوع واضح و آشکار است . صنایع نظامی ، شترکهای چند ملیتی ، کمپانی های نفتی ، بانیان اصلی و سازندگان واقعی احزاب هستند ، و خود را مخفی نمی کنند .

 

در لوگوهای تبلیغاتی ، پست سر کاندیداها یا یا روبروی آنها ایستاده اند و نام محصول خود را می گیرند و می نویسند یعنی بخشی از بودجه تبلیغاتی شرکتها با نام  احزاب هزینه می شود . در امریکااین امربسیار روشن است و همه می دانند که صنایع غذایی از حزب دموکرات حمایت می کنند و به اصطلاح مخالف جنگ هستند زیرا برای مصرف غذا نیاز به صلح و آرامش است . اما برعکس کارخانه داران اسلحه ، طرافدار حزب جمهوریخواه هستند ؛  زیرا هر چه دامنه جنگ بیشتر شود فروش اسلحه بیشتر خواهد شد .نا امنی در داخل امریکا و ترس و وحشت در آن باعث مسلح شدن هر چه بیشتر مردم میشود و درخارج م باعث میشودتا کشورهای کوچک بیشتر به فکر خرید اسلحه ازامریکا باشند.

کمکهای مردمی در این بودجه هیچ نقشی ندارند و فقط برای پوشش تبلیغاتی ساده لوحانه است .مثلاّ رادیو تلویزیون های فارسی زبان درخارج که غالباّ ادعا می کنند با پول مردم اداره می شوند ، اگر پولهای واریزی امریکا نباشد قادربه ادامه حیات نیستند ، لذا هر ساله درکنگره مبالغ زیادی به عنوان حمایت از این رادیوهای بیگانه تصویب می شود. البته مدتی مثلاّ سازمان مجاهدین خلق مجوزدریافت کمک مردمی را ازکنگره داشتند، ولی این دریافتها بقدری ناچیز بود که به گدائی کردن بیشترشباهت داشت تا کمک دریافت نمودن . وجالب تر اینکه ایرانیان داخل از ایرانیان خارج بیشتر کمک می کردند!

درحالیکه این امر احتیاج به مجوز نداشت.مثلاّ همینکه شماره حساب اعلام می کنند ، در تلویزیون می گویند .غالباّ خارج نشینها می دانند که دروغ است و لذا کمک نمی کنند .اما از داخل ایران برخی ها که خیالات دارند کمک می کنند.بعد هم می فهمند که درست خرج نشده است! و یک یا دو نفر از آنها پول ها را به جیب زده و فرار کرده است .در داخل ایران وضع از اینهم بدتر است؛ در همین انتخابات اخیر که که دائماّ تبلیغ می کنند که نباید از امکانات دولتی استفاده شود همه کاندیداها چشمشان فقط به امکانات دولتی ولو به صورت مساوی است ! صدا و سیما، مطبوعات ، ورزشگاهها و فرهنگسراها همه به طوررایگان درخدمت آنها است! ودر آخر هم ادعا می کنند از امکانات دولتی استفاده نکرده اند یا در اشتفاده از امکانات دولتیعدالت رعایت نشده و حق آن ها ضایع شده است.حتی پذیرایی و اضافه کاری ، ایاب و ذهاب را هم ازدولت می گیرندو درردیف بودجه های عمرانی ، تنخواهگردانها و ماده هفده و امثال آن 

مخفی می کنند . به قول یزدی ها مال مردم را نباید دزدیدولی از دولت هر چه بخوری چون مال خودمان است حلال است !

 

سیداحمد حسینی ماهینی

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:52  توسط نویسندگان ماهین   | 

باید 4 سال دیگرتحمل کنید

کسانیکه با انتخاب احمدی نژاد در سال 1384 موافق نبودند ، باغوغاسالاری  ابتدا خواستند تاانتخابات را مخدوش جلوه دهند اما بعد که نتوانستند گفتند او یک روز بیشتر دوام نمی آورد ! و هر روز منتظر سقوط دولت او بودند و هر روز با استیضاح یا سؤالات می خواستند  وقت دولت را بگیرند اما وقتی دیدند

کاری از پیش نمی برند گفتند عیب ندارد ، چهار سال او را تحمل می کنیم . اما اکنون می داند که باید چهار سال دیگر نیز او را تحمل نمایند ! گرچه آنان سعی دارند در فرصت باقیمانده تا22 خرداد با نوشتن مقالات و سیاهنماییها و استفاده از آمارهای جمعی و دروغین آن هم با عنوان بی طرف ! آخرین تلاش خودرا به ظهور برسانند ؛ نمونه آن مقاله ای است که درمناقصه مزایده شماره 320 تحت عنوان« دولت نهم در اقتصاد مردود است » می باشد که نویسنده همه مطالب را از روی سایت کپی کرده ولی به نام خود درج نموده است ! علاوه بر سرقت ادبی در انتهای مطلب یادداشتی گذاشته که یعنی بی طرف است ! بی طرف کسی است که اقلاّ یکبار هم شده سخنان دکتر احمدی نژاد را بنویسد نه اینکه فقط انتقادات را بنویسد !

فقط کافی است یک سخن از احمدی نژاد را در یکی از سفرهای استانی بنویسد تا بدانند تمام آمارهای ارائه شده یک دروغ محض است.علاوه بر اینکه در عنوان مقاله " دفاع دولت " آمده ولی در متن آن  اصلاّ از دولت دفاعیه ای درج نشده است و این فریب افکار عمومی است تا خواننده تصور کند مقاله بی طرف است !

از این همه که بگذریم صفدر حسینی موقعیکه وزیر بود چرا هیچ کار مفیدی نکرد حالا که دستش از گوشت کوتاه شده میو میو می کنه ؟ چهار سال مملکت دست او بود چه گلی به سر این مملکت زد؟ آیا آمار بیکاری را کاهش داد تا ذخیره ارزی را افزایش دهد؟ صحبت مطلق کردن و شعار بیخودی دادن که حناق نیست که آدم را بکشد !

 

و اما آمارها :

دولت در کنترل بیکاری موفق بوده است :

در سال 1384 سه میلیون بیکار  فارغ التحصیل از دولت خاتمی به دولت احمدی نژاد رسید و نرخ بیکاری هم در آن زمان بالای 12 درصد بود.اما اکنون با طرح تعاونیهای خود اشتغالی و زود بازده همه آنها مشغول به کار شده اند و آمار بیکاری به کمتر از 9 درصد رسیده است که از برنامه سوم هم جلوتر است.

بدیهی است آماری که رسمی و قابل اتکا باشد آماری است که رئیس دولت اعلام میکند نه افرادی که از بدنه دولت جدا شده و مسلماّ به آمارهای واقعی دسترسی ندارند ؛  زیرا آماردولتی با وجود کارشناسان زبده بانک مرکزی و تحقیقات میدانی آنها تهیه و مراحل اعلام را می گذراند درحالیکه آماری که آقای صفدر حسینی اعلام می کند نه منبع آن را ذکر می کندو نه می داند که از کجاآمده  و درهر صورت غیر رسمی بوده و غیر قابل اتکاست .

 بودجه نفت :

برخلاف گذشته که هیچ ریال و دلاری از درآمد دولت به خزینه وارد نمی شده است دردولت اصلاحات به جای تصویب قانون واریزی وجوه به خزانه ، صندوق ذخیره ارزی درست کردند و اختیارات آن را به یک شخص دادند . یعنی با وجوداعتراضات مردمی هیچگاه پول نفت به این سوی مرز نیامد و در همان سوی مرز خارج می شد . اما دردولت احمدی نژاد واریز وجوه به خزانه و تمرکز وجوه تصویب شدو تمامی وجوه درآمدی پس از تصویب آن به خزانه ریخته شد و برداشت از صندوق ذخیره ارزی هم کاملاّ در اختیار مجلس قرار گرفت و تا کنون هیچ نوع برداشت خارج از مصوبات مجلس از صندوق ذخیره ارزی هم نشده و موارد مصوب هم در بودجه دولت آمده و نحوه هزینه کرد آن هم معلوم است و لذا سیاهنماییهای در این خصوص فقط از عهده کسانی بر می آید که آمار جعلی بدهند و سرقت ادبی بکنند و افکار عمومی را فریب دهند
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:50  توسط نویسندگان ماهین   | 

اجرا مهم است

اجرا مهم است

      نه اينها برنامه‌اي دارند نه آنها! خيلي از افراد (مخصوصاً كانديداهاي رياست جمهوري) فريادشان به هوا بلند مي‌شود كه دولت فعلي برنامه ندارد، هيچ حزبي هم ندارد كه برايش برنامه بنويسد و در اول كار خود هم سازمان برنامه را منحل و به استانداري‌ها ملحق كرد... ولي خودشان هم برنامه ندارند! آقاي خاتمي رييس جمهور سابق كه تجربه‌ي دو دوره رياست جمهوري هم دارد و قصد كانديداتوري ندارد، گفته كه هركس مي‌خواهد بيايد با برنامه بيايد! و عجيب است در ديدارهايي هم كه باچند تن از كانديداها مخصوصاً آقايان كروبي داشته آنها نيز همين سخنراني‌هاي خود را برنامه اعلام كردند و گفتند با هر گروهي كه ملاقات مي‌كنيم، مواضع خود را در مورد آن گروه و رشته مربوطه اعلام مي‌كنيم. طبيعي است وقتي اين مواضع جمع‌آوري و جمع‌بندي شود، مي‌تواند يك برنامه باشد. اما برنامه‌اي در حد تئوري و يا حرف و برنامه‌اي كه به عمل نرسيده و آزموده نشده است. در واقع اين نشان مي‌دهد با آمدن هر كدام از اين كانديداها، سناريوي آزمون و خطا همچنان پابرجا خواهد بود و اين مردم همچنان محيط آزمايشگاهي خواهند بود كه مديران بيايند و آزموده شوند و بروند! و البته اين فقط مربوط به كانديداهاي ايراني نيست، بلكه كانديداهاي ديگر كشورها هم همينطور هستند. آنان دو سه ماه مانده به انتخابات چند نفر را دعوت مي‌كنند و القابي چون كارشناس كاركشته و كاردان و غيره به آنان مي‌بندند و جمع نظرات آنها را برنامه گفته و به عنوان كار خود مطرح مي‌كنند ولي همه تاريخ شاهد است كه دو روز از انتخابات نگذاشته؛ همه اين حرف‌ها و برنامه‌ها پوچ از آب در مي‌آيد. در زمان خودمان؛ اوباما چقدر مناظره كرد و چه مقدار در باب تغيير صحبت كرد؟ ولي همه مي‌دانند و مي‌دانستند كه چنين چيزي ممكن نيست زيرا اصولاً شما دانه‌اي كه در زمين شوره‌زار مي‌كاريد، از اول معلوم است كه محصول نمي‌دهد. سازمان‌هاي بين‌المللي و يا هر سازمان ديگري بر اساس اهداف معيني به وجود آمده‌اند و در آنها نمي‌توان تغييرات داد زيرا ماهيت خود را از دست داده و بي‌هويت مي‌شوند. مثلاً اگر ما از خودروي سواري به جاي وانت كار بكشيم، بديهي است كه امكان دارد؛ ولي هر عقل سليمي مي‌گويد اين خود رو براي سواري است نه باركشي، لذا بهترين راه تغيير، عوض كردن سيستم يا از بين بردن نهادهاي قبلي و ايجاد نهادهاي جديد است. زيرا نهادهاي جديد در چارچوب مأموريت‌هاي جديد تعريف مي‌شوند و همين تعريف جديدِ هويت آنهاست كه اگر از آنها دست بردارند، فلسفه وجودي خود را از دست مي‌دهند... مثلاً سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همانطور كه از ابتدا تعريف شد و به وجود آمد، با هدف حفظ انقلاب اسلامي بود. يعني ماهيتاً وظيفه او حفظ انقلاب اسلامي است، حال اگر انتظار ديگري داشته باشيم و مثلاً بگوييم تغيير كند و از غير از انقلاب اسلامي يا ضد انقلاب اسلامي دفاع كند، ماهيت خود را از دست مي‌دهد. حتي اگر براي سازندگي هم به كار گرفته مي‌شود، بايد به اين ضرورت برسد كه اين كار نياز انقلاب اسلامي است و لذا با اين حركت ممكن است در پروژه‌هاي عمراني هم شركت كند، كامپيوتر هم بسازد و اين عدول از برنامه يا استراتژي نيست، بلكه گسترش يا توضيح نوين از وظايف است. يا ارتش، وظيفه حراست از مرزهاي كشور را دارد لذا اگر از او بخواهيم كه در امنيت داخلي كمك كند بايد بگوييم كه اين امر در راستاي جلوگيري از نفوذ دشمن فرامرزي است و الّا تبديل به نيروي انتظامي شده و چون تجربه نيروي انتظامي را هم ندارد، در مأموريت خود شكست مي‌خورد. لذا سازمان‌هاي بين‌المللي هم از اين تعاريف و اهداف مستثني نيستند. آنها همان كاري را انجام مي‌دهند كه براي آن به وجود آمدند و البته به وجود آمدن واقعي و نه روي كاغذ. سازمان ملل متحد ممكن است منشور چند صفحه‌اي هم بنويسد و شعارهاي زيادي هم بدهد، ولي اساس آن براي حفظ قدرت آمريكابوده است زيرا قبل از آن جامعه ملل وجود داشته و مقر آن در اروپا و شهر ژنو بود ولي چرا آن منحل شد و اين به وجود آمد؛ براي اين‌كه جامعه ملل، تفكر اروپايي داشت و در جهت حفظ منافع اروپا قدم برمي‌داشت و اين به‌نفع آمريكا كه پيروز ميدان جنك محسوب مي‌شد نبود. لذا مي‌بينيم به علت شكست اروپا، سازمان‌ها و نهادهاي آن‌هم شكست خورده و نابود مي‌شوند و با پيروزي آمريكا سازمان‌هاي جديد ولو مشابه قبل ولي با هدف دفاع از منافع آمريكا به وجود مي‌آورند. اين‌كه گفته شود جامعه ملل برنامه نداشته يا استراتژي آن مشخص نبود، اصلاً اينطور نيست. بلكه فقط هدف آن فرق مي‌كرده است. براي همين مثلاً جامعه ملل به‌ دنبال دادگاه‌هاي جنايت جنگي بود تا كشتارهاي انجام شده در هيروشيما و غيره را محكوم كند و آمريكا با انحلال جامعه ملل، دادگاه‌هاي جنايات جنگي را هم تعطيل كرد و تا50 سال اين دادگاه‌ها نابود شدند، بعد هم كه به وجود آمد باز با اهداف آمريكا منطبق بود يعني به جاي اين‌كه هيروشيما و ناكازاكي و يا قتل عام فلسطينيان و يا غيره را بررسي كند؛ بر عكس مفهوم جديدي به نام تروريسم خلق كرد و كليه دشمنان آمريكا را در آن محاكمه كرد يعني در طول اين مدت شصت سال فقط در مسأله‌ي بوسني و محاكمه صرب‌ها اقدام شد آن‌هم به دليل اين‌كه آمريكا در طرف مقابل قرار داشت يعني محاكمه صرب‌ها براي اين نبود كه جنايات جنگي مرتكب شدند و الّا صدام يا پينوشه و يا حتي استالين از همه خونخواران بيشتر به محاكمه نزديك‌تر بودند؛ بلكه فقط به اين دليل بود كه طرف پيروز جنگ را كه امريكا بود نشان دهد و زوال مارشال تيتو را به تمامي جهان اعلام نمايد. همه سازمان‌هاي وابسته به سازمان ملل نيز همينطور هستند. يونسكو وقتي يك مقبره بوداييان در افغانستان تخريب مي‌شود، دادش بالا مي‌رود؛ ولي الآن كه سيصد نقطه تاريخي و مقدس در مكه و مدينه تخريب شده، چه كرده‌اند؟

 

پس اجرا مهم است بر خلاف آنچه كه ادعا مي‌شود، برنامه‌ها بسيار زياد است و از فزوني آن روي هم انباشته شده‌اند. بسيار ي از طرح‌هايي كه الآن اجرا مي‌شود همگي قبلاً و شايد حتي 50 سال پيش برنامه‌ريزي شده است مانند مترو و يا طرح‌هاي كشاورزي و ساختماني. اما مهم اين است كه تا حالا اجرا نشده بود و در واقع در حد حرف و تئوري باقي مانده بود؛ لذا اجرا مهم است و طرح دادن زياد مهم نيست. طرح‌ها هميشه بوده‌اند، ذهن (سر) بشر اصولاً درد مي‌كند براي طرح دادن، يك لحظه مغز ما از فعاليت باز نمي‌ايستد. هميشه در حال طرح دادن و نقشه كشيدن است، حتي نيمه شب‌ها كسي كه از بي‌خوابي رنج مي‌برد، علتش آن است كه طرح‌هاي روزانه او تمام نشده و راه‌حل‌هايش به نتيجه نرسيده است. لذا مغز انسان كه به‌همه طرح‌ها متعهد است نمي‌تواند كار را نيمه تمام رها كند پس در همان نيمه شب تا خيال شما از اتمام طرح ذهني‌تان راحت نشود به‌خواب نمي‌رويد. در واقع ذهن فعال شماست كه نمي‌گذارد بخوابيد. او وجدان كاري را مي‌داند و تا طرح تهيه و تصويب نكند نمي‌گذارد شما بخواب برويد اما مي‌بينيم وقتي صبح از خواب بيدار مي‌شويم، همه آنها را فراموش كرده‌ايم و به دنبال انجام كارهاي روتين خود مي‌رويم زيرا گرسنگي و تشنگي و لباس قيمت دارد و لذا صبح كه گرسنه از خواب بيدار مي‌شويم، با شكم پر ديشب فرق داريم؛ اين است كه اول به سراغ سير كردن شكم و خوردن ناشتا و يا صبحانه مي‌رويم و اگر چيزي هم از طرح ديشب يادمان آمد، سري تكان مي‌دهيم و به خود مي گوييم حالا! اين نشان مي‌دهد كه طرح هميشه بوده، حتي به صورت تفضيلي. شما به شهرداري تهران برويد و ببينيد چه مقدار طرح‌هاي تفضيلي در بايگاني هست و چه مقدار از اين طرح‌ها پاره و يا دور ريخته شده و چه مقدار راجع به آن بحث شده است. مدير مسؤول يكي از روزنامه‌ها در سخنراني خود در جشنواره اولين همايش نوآوري و شكوفايي و عدالت اقتصادي گفت كه ما اصلاً آمايش نداريم! ما اصلا دانشگاه مديريت نداريم. اتفاقاً در همان جلسه مطلبي راجع به آمايش سرزمين در نشريه مناقصه مزايده چاپ شده بود. آن را به او نشان دادم. ما در همه زمينه‌ها تحقيقات كافي داريم فقط مهم اين است كه اين تحقيقات اجرا نشده است. چرا اجرا نمي‌شود؟؟ براي اين‌كه اهداف ديگري دارد. هركس از ديدگاه خود آمايش سرزمين مي‌كند! يكي مي‌گويد ما زمين‌ها را در ايران تحويل اسراييلي‌ها بدهيم و سود از آنها بگيريم! ديگري مي‌گويد به ژاپني‌ها واگذار كنيم همه دنيارا اشباع خواهند كرد، چون خودشان زمين كم دارند! و برخي‌ها مي‌گويند به كشاورزان واگذار كنيم، خودشان مي‌دانند چكار كنند و عده‌اي هم مي‌گويند كه به بازار و سرمايه‌داران واگذار كنيم. آنها خود عاقل هستند و مي‌دانند چگونه از آن استفاده كنند! لذا تا اين تفاوت ديدگاه‌ها هست هيچكس آمايش ديگري را قبول ندارد. امتحان آن‌هم مجاني است شما زحمت مي‌كشيد روزنامه‌اي را باخون دل منتشر مي‌كنيد يكي مي‌گويد مثلاً اين هم شد نشريه؟ ديگري مي‌گويد كاغذ كاهي خوب جواب نمي‌دهد و.... در موقع كار و زندگي هم همينطور است شما صبح تا شب كار مي‌كنيد و يك پولي به دست مي‌آوريد و آن را به خانه مي‌بريد، پدر يا مادر يا برادر و يا همسر شما چه مي‌گويند؟ همسر شما مي‌گويد همين؟ با اين مبلغ من چه كنم؟ مادر شما مي‌گويد پسرم خودش را به آب و آتش مي‌زند براي چه كسي؟ ولي شما نبايد به اين ديگاه‌هاي متفاوت توجه كنيد زيرا سرگردان خواهيد شد. چون هر كس در ذهن خود طرحي دارد و برنامه‌اي براي زندگي مي‌كشد و نقشه‌هايش را تكميل مي‌كند ولي براي هيچ كس مهم نيست! حتي براي كسي كه به ظاهر تو را تشويق مي‌كند هم مهم نيست، از نظر او تو مهم هستي نه كارت و مي‌خواهد تو روحيه داشته باشي. براي امتحان كافي است كه او را رودررو با مخالفان خودتان قرار دهيد مي‌بينيد؛ مي‌گويد البته حرف شما هم صحيح است اين آقا يا اين خانم هم زياد زحمت نمي‌كشد و من‌هم بارها به او تذكر داده‌ام! به‌راحتي شما را مي‌فروشد زيرا مي‌بيند شما پا را از گليمتان بيشتر دراز كرده‌ايد و مي‌خواهيد از او به نفع خودتان تأييد بگيريد! كشورها هم همينطورند. سازمان‌هاي بين‌المللي و داخلي هم همينطور؛ زيرا به وجود آورنده آنها هم من و شما هستيم، كسي از عالم بالا يا از اجنه اين سازمان‌ها را به وجود نياورده است. رييس سازمان ملل هم فردي است مثل شما، رييس جمهور هم يك انسان است با تمايلات مثل شما. او هم از تشويق خوشحال مي‌شود و از تنبيه يا انتقاد ناراحت. از ناسپاسي بيزار است و حق‌طلبي را دوست دارد. ولي فرق تمام آنها در طرح و برنامه نيست بلكه در هدف است. در همين طرح تحول، دولت همه اقتصاددانان را دعوت نمود سال‌ها كار كارشناسي كرد اما مجلس چه گفت و چه كرد؟ او هم مي‌خواهد از ابتدا كارشناسان را دعوت كند و كار كارشناسي كند، چرا؟ چون با نظر او يا به‌عبارت علمي‌تر با اهداف مورد نظر مجلس نمي‌خواند. حداقل اين است كه مي‌گويند طرح بايد از سوي مجلس باشد نه دولت! دولت بايد لايحه بدهد. معني اين حرف مي‌تواند اين باشد كه يا دولت به وظايف قانوني عمل نكرده يعني به جاي لايحه، طرح داده است و يا مجلس به وظايف خود عمل نكرده و طرحي در اين خصوص تهيه نكرده است. كانديداهاي رياست جمهوري هم حتي آنهايي‌كه دو دوره تجربه دارند، مي‌دانند كه طرح وجود دارد ولي براي تبليغات انتخاباتي آن را نفي مي‌كنند. طرح تحول اقتصادي چيزي نيست كه كسي با اصل آن مخالف باشد، اما چه كسي آن را مطرح و به نام چه كسي مطرح مي‌شود مهم است. لذا جهت اين‌كه حمل بر خودپسندي يا موارد مذموم نشود، اصل موضع تكذيب مي‌شود. مثلاً اگر كسي توهين كرد، ما نمي‌گوييم متشكرم؛ بلكه مي‌گوييم اين فرد اصلاً ادب ندارد! سيد احمد حسيني ماهيني

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:4  توسط نویسندگان ماهین   |